سبک زندگیمهارت زندگی

چگونه یک شخص را فراموش کنیم

همیشه بعد از پایان یک رابطه، طرفین چند هفته یا برخی مواقع ممکن است چندین ماه حال و روز خوبی نداشته باشند. فراموش کردن یک رابطه با یکی از دوستان صمیمی خود معمولا کار سختی می باشد که در این چگونگی میخواهیم نکاتی را به شما بگوییم که چگونه می توانید راحت تر یک نفر را فراموش کنید تا در ادامه زندگی دچار مشکل نشوید و سختی نکشید.

بخش ۱ از ۳ : فرار از یادوآوری خاطرات گذشته

1قطع تماس فیزیکی : شما هیچوقت نمی توانید یک نفر را که بعضی وقتا یا هر روز می بینید را فراموش کنید. همچنین شنیدن فعالیت های آن نیز باعث می شود آن را نتوانید فراموش کنید پس سعی کنید که دیگر او را بعد از قطع رابطه خود نبینید.

چگونه یک شخص را فراموش کنیم

2حذف کردن شخص از زندگی مجازی : اگر هنوز شماره شخص مورد نظر خود را دارید آن را پاک کنید یا جزوء دوستان مجازی شما هست، دیگر قطع رابطه کنید.

چگونه یک شخص را فراموش کنیم

3از بین بردن چیزهایی که شما را یاد او میندازد : اگر شخصی را که دارید فراموش می کنید در خانه شما وسایل دارد که به شما کادویی داده است بهتر است آنها را در یک کیفت جمع کرده و از یکی از دوستان خود بخواهید آن را برای شما نگه دارد که آنها رو دور بریزید.

راههای فراموش كردن يك شخص

بخش ۲ از ۳ : تغییر دیدگاه خود

1نزارید فکر انتقام گرفتن شما را اذیتت کند. همیشه بعد از خارج شدن از یک رابطه به این فکر می کنن که چگونه می شود از او انتقام گرفت که بعدا احساس پشیمانی کند. بهتر این است هیچوقت فکر انتقام گرفتن نباشید زیرا باعث می شود که خودتان اذیت شوید.

فراموش كردن يك رابطه

2تنظیم یک وقت برای بیان احساسات : اگر شما هر کاری می کنید که فراموش کنید و هنوز نمی توانید آن را فراموش کنید، یک وقت را مشخص کرده ( حدودا یک ساعت ) و احساسات خود را روی کاغذ بنویسید.

فراموش كردن يك رابطه

3خود را مشغول کاری کنید : اگر نمیخواهید راجب شخصی فکر کنید، خودتات را مشغول کنید. برای مثال کتاب بخوانید یا کار کنید، یا سرتان را مشغول یک پروژه کنید، که فکر شما را درگیر کند و باعث شود به کسی دیگر فکر نکنید.

فراموش كردن يك عشق

4به موزیک های احساسی گوش ندهید : سعی خود را کنید که به آهنگهای غمگین و عاشقانه گوش نکنید و از فیلم هایی که ژانر درام و عاشقانه دارند دوری کنید تا بعد یک مدت.

فراموش كردن عشق يك طرفه

بخش ۳ از ۳ : انجام کارهای سرگرم کننده

1غذا خوب بخورید و ورزش کنید : اگر اهل غذای بیرون و فست فودی هستید، بهتر است آن را کنار بگذارید و برای خود یک غذا درست کنید که علاوه بر اینکه باعث می شود سرگرم شوید، یک غذای سالم نیز میل می کنید. همچین هروز یک وقتی را برای ورزش در نظر بگیرید. برای مثال روزی ۳۰ دقیقه پیدا روی کنید.

فراموش كردن عشق يك طرفه

2رفتن به بیرون با دوستان یا فامیل : یکی از بهترین راههایی که دیگر به رابطه خود با کسی که میخواهید فراموش کنید، فکر نکنید رفتن پیش دوستان و آشنایان می باشد. زیرا هنگامی که با آنها بیرون باشید هم شاد و هم دوستان شوخی و سرگرمی های گوناگون باعث می شوند به چیزی فکر نکنید و فقط خوش بگذرانید.

چگونه یک شخص را فراموش کنیم

3ببخشید و فراموش کنید. احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید. سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم» فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.

چگونه یک شخص را فراموش کنیم

نکات آموزش این بخش :

۱- به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

۲- اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

۳- اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

۴- زمان بهترین دارو است.

۵- کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی تان تبدیل نکنید.

onehow

از سال 93 وب سایت چگونگی را راه انداختیم و سعی می کنیم مقالات مفید و ارزشمندی را برای شما عزیزان در وان هو منتشر کنیم.

نوشته های مشابه

‫228 نظرها

          1. چه جالب اسم منم یلداست و هنوزم نتونستم فراموشش کنم هه شاید به قول خودش کلا اشتباه باشه دوس داشتنم شاید… دوست دارم ماه خاص من

      1. من مرد هستم . می‌خوام با تمام اذیت‌هایی که منو کرده فراموشش کنم . اما قلبم نمیزاره داره نابودم می‌کنه ولی باز نمی‌خوام تنهاش بزارم . برا مرد ها سختتره فراموش کردن البته اگه مرد باشه

      2. مردها بی احساس ترین موجودات روب زمین هستند ازعشق هیچی نمیدونن یروزی خیلی زود همه چی فراموش میشه ب همتون قول میدم

    1. من بیست ساله که فراموشش نکردم، بعد از این که هم دیگه رو گم کردیم به طور اتفاقی، حالا پیداش کردم، دوتا بچه داره. ۹ماهه گریه ام بند نمیاد. دو کشور جدا..

      1. وقتي نظره شمارو خوندم ي حسي بهم گف ك منم مث شما ميشم ……
        هم اسمم نداس هم معشوق منم خارج كشوره خدا نكنه عاقبتم مث عاقبت شما بشه

      2. چی فکر می کنی و چی می شی
        عمری که با یک حس حدر می ره … از بهترین سالهای زندگی …. از جوانی و لذت از دنیا همه چی رو از دست می دیم …. . دیگه حتی خودمونم خودمونو نمی شناسیم …. .

    1. چرا خودتونو اذیت میکنید هیچ کس ارزش اینو که ناراحتتون کنه رو نداره عشق ۱۴ساله من یه روز اومد بهم گف از چشمم افتادی اولش خیلی ناراحت شدم اما فهمیدم اون حتی ارزش فکر کردن هم نداره

    1. برو دنبال فلسفه.
      راه های بالا اصلا کارساز نیست چون آدم نمیتونه خودشو گول بزنه.ناخودآگاه میفهمه که این کارا برای فراموشیه و بدتر اونو همیشه جلوی چشمتون نگه میداره.

    2. اره واقعا منم حالم خیلی بده یدفعه یهویی جوری رفت انگارکه نبوده خیلی دلم گرفته حتی پیامم میدم جوابمو نمیده دیگ دارم میمیرم خیلی حالم بده خیلی

  1. من از سال ۹۲عاشقم.یه بار دل زدم به دریا بهش گفتم اولش رد کرد بعد یکم قرار شد با هم دوست بشیم بعدم منو ول کرد من خیلی اذیت شدم تا الانم نتوستم فرامو ش کنم بد شانسی عشقم فامیله برای همین خیلی برام سخته

      1. اصلا ربطی به فامیل بودن ونبودن نداره اگه فامیل باشه میبینیش نمیتونی فراموش کنی اگه هم فامیل نباشه به خاطر این ک نگرانشی وبه این فکرمیکنی ک الان داره چیکارمیکنه اصلا بعد من باکسی دوست شده ازاین حرفا بازنمیتونی فراموشش کنی

        1. سلام همسر من فامیلمه یه دختر هشت ساله هم دارم حالا شما بگین چطور میتونم کسی که نه سال باهاش زندگی کردمو فراموش کنم هم بینمون بچه هست هم فامیلیم خدا به کسایی که با من هم دردن رحم کنه چون میدونم چی میکشن من خیلی دوستش دارم ول انگار اون دیگه منو دوست نداره گذاشته رفته???

    1. بنده هم عشقم فامیله. یعنی میشه دختر عمه ام. تقریبا دو سال پیش بهش گفتم که دوسش دارم اما اون فحش و بد و بیراه تحویلم داد و از اون به بعد دیگه باهام حرف نزد. هنوز دارم به اینکه چرا بهش گفتم خودمو سرزنش می کنم. شاید اگه نمی گفتم می تونستم باهاش حرف بزنم اما حیف ……… .

  2. من با دروغ شروع کردم
    به خودم گفتم یه رابطه کوتاه مددته ولی رابطمون طولانی شد و دروغ های من هم بیشتر از قبل…حالا من وابسته اون شدم…
    چیکار کنم؟

    1. يه جورايي بستگي به سنتون و دروغايي كه بش گفتي داره…الان دقيقا باهاش دوستي؟به نظرم اگه فهميدي دوستش داري،بهش راستشو بگو و خودت اگه با دروغ بري جلو اذيت ميشي اگه دروغات كوچيك بوده،كه حل ميشه اگه بزرگ،بايد حتما بهش بگي…فك كنم تو هم مثه من بعد از دروغ دچارعذاب وجدان ميشي….اگه هم مشكلت اينه كه اگه بفهمه چقد دوستش داري ولت ميكنه يا نه،بهتره كه حقيقتو اعتراف كني البته لوس بازي نبايد در بياري(دخترا از اين جور پسرا حتي اگه پسره اعتراف كنه دوستش داره ،خوششون نمياد)اما با يه لحني هم بگو كه بفهمه جريانو…اميد وارم هر جا هستي موفق باشي ماجرات خيلي نظرمو جلب كرد

  3. من ۴سال است که ازدواج کردم ولی هنوز بعد از این مدت طولانی عشق قدیمی خودم را فراموش نکردم. هر روز هر لحظه بهش فکر میکنم.واقعا اذیتم کمکم کنید??????

  4. وای خدا من عاشق یه نفرم که از طریق یه نفر دیگه بهم فهمون دوسم داره ولی هیچ اقدامی نمیکنه هر وقت هم منو میبینه میشه یه تیکه یخ جواب سلامم به زور میده من چقد لحظه شماری میکنم ببینمش ولی اون با این رفتاراش کاری میکنه که ناراحت شم خواستگار خوبم زیاد دارم نمیدونم چطور فراموشش کنم لطفا کمکم کنید

    1. تو دیوونه ای زندگیتو بساز همه این حسا حسایه هیجانیه . از کجا معلوم با همه این رفتار و نداره . خیلی غم انگیز که خودتو ، زندگیتو بر پایه یه علاقه ای که نمیدونی راسته یا دروغ ساختی .بهتره به خودت بیای

    2. اگر واقعا بدونی اون تو رو دوست نداره حالت بدتر میشه . بخدا این خوبه .سختی ک تو این مدت میکشی یواش یواش تو رو از اون دور میکنه و این خوبه.حتما حتما خودتو با یه هنر یا چیزی مثل کتاب ،تحصیل مشغول کن . برات ارزو میکنم کسی توی زندگیت بیاد که از تمام وجودش تورو دوست داره و برات ارزش قائله .ایمان داشته باش که اون روز میرسه و تو خوش بخت میشی و حتی فکرشم نمیکنی چطور مشغول خوشبختی هستی و فراموشش کردی .خوش بخت باشی

    3. این اتفاق برای من سالها پیش افتاد از هم جداشیم دوباره اومد اما حالا میفهمیم یه حس بچه گانه بوده عشقی در کار نبود خودتونو مضحکه نکنید عشق فقط باید تو اخلاق و ازدواج باشه وسلام

  5. من یه پسرم که عاشق یه پسر دیگه شده بودم.غریزه ی جنسی زیادی دارم خیلیم عاشقشم .ولی میدونم که این کارگناهه ولی نمیتونم فراموشش کنم.چطوری شهوتمو کم کنم؟

    1. راستش قضیه من فرق داره من خودم تصمیم دارم رابطمو کات کنم..بخاطر شرایطی ک دارم نمیتونم ادامه بدم
      ولی مشکل اینجاس ماخیلی بهم وابسته شدیم..راستش ظاهرش با سلیقه من خیلی فرق داره ولی حرفاش من و بدجور دلبسته کرده
      فک میکنم نتونم فراموشش کنم?

    2. سلام من هم این مشکل شما روداشتم ولی با خودم کنار اومدم که دیگه فایده ای نداره چون این طور دوست داشتن ها دوامی نداره وباید قطع رابطه کنی

    3. منم دخترم عاشق یه دختردیگه شده بودم ولی من به خاطر خودش یه دروغی بهش گفتم چون خودش توخطربودولی اون فهمیدرابطمون خراب شد الان دوروزمیشه من سعی میکنم فراموشش کنم ولی اون هرلحظه جلوی چشامه:)

    4. شما اگر تو نوجوانی هستین نگران نباشین طبیعیه چندسال دیگه از بین میره فعلا کاری نکنین که بعدا پشیمون بشید.

  6. سلام.من ۲۴سالمه و از ۹سال پیش پسرداییم عاشقمه و ۴سال پیش اومد خاستگاری.با اینکه خیلی پسرخوبی بود ولی ظاهرش برای من هیچ جذابیتی نداشت برای همین ردش کردم بعد مدتی ی دوستی ساده بینمون شکل گرفت و اون کم کم وابستگیش بیشتر میشد ولی برای من حسی بوجود نمیومد..برام همه کار میکرد هیچ بدی ازش ندیدم ولی دست خودم نبود قیافش بدلم نمینشست..بعد از یه سال باهاش بهم زدم ضربه خیلی بدی خورد من نمیدونستم این رابطه باعث میشه دوست داشتنش هزاربرابر بشه و اینقد اذیت بشه ولی متاسفانه این گناه در حقش کردم…سه سال از بهنرین سالای عمرم رو تقاص پس دادم همون کاری که با اون کردم با خودم شد..سه سال از زندگیم با کابوس و گریه و عذاب گذروندم و تقاص پسرداییم خدا ازم گرفت..دوستان دنیا خیلی کوچیکه .فک نکنید کسی ک ول میکنه میره همه چیز همینطوری تموم میشه.دل شکستن بدترین گناه دنیاست و حتما هم خدا جوابش میده.بعد از این همه عذاب ک کشیدم رفتم از ته دلم ازش طلب بخشش کردم منو بخشید امیدوارم خدا هم منو ببخشه.

    1. سلام
      من هم پسر دایی کسی بودم ک واقعا دوسش داشتم . حالا ازدواج کرده .انشالله تا ۹ ماه دیگه بچش بدنیا میاد . براش ارزوی خوش بختی میکنم . انشالله خدا تقاص هیچ بدی ک انسان میکنه رو از ادم نگیره و طرف مقابل براش بهتر بیاد و انقدر خوش بخت بشه که حتی به ذهنش خطور نکنه همچین کسی رو دوست داشت !!!!

  7. سلام
    منم چند ساله پیش یکی از فامیلامون چون خیلی پسر خوبی بود بهش علاقه مند شدم.ولی چون خانوادم بهم میگفتن فاصله سنیمون زیاده منم قبول نمیکردم.
    خودم رفتم علاقمو بهش گفتم ولی اون بهم گفت که هیچ علاقه ای بهم نداره.
    منم اون موقع شکستم ولی بعد از چند ماه بالاخره موفق شدم فراموشش کنم که دقیقا بعد از یه هفته فراموش کردنش دختر خاله هام گفتن عروسیشه.خیلی خبر خوبی بود که بتونم خودمو امتحان کنم تا ببینم واقعا تونستم فراموشش کنم یا نه.اتفاقا هیچ حس بدی در من به وجود نیومد و شب عروسیش وقتی با همسرش اومد سر میز ما تعجب کرد که من هیچ حس بدی بهم دست نداده و از ته دلم براش آرزو کردم که خوشبخت باشه

  8. واقعا فقط خدا باید کمکمون کنه. من همه راهارو امتحان کردم. ولی نمیشه ? انگار زندگی بی معنی میشه برا ادم. حس میکنم افسرده شدم. شبی نیس که با گریه نخوابم. میدونم ارزششو نداره ولی دست خودم نیس. ? دعا کنیم برای هم…

    1. ببین میتونی به این فکر کنی که اون در حقت بدی کرده و تو میتونی این جوابو بهش بدی که کلا نابود بشه اونم چیه؟اینه که خودتو دختری با قدرت نشون بدی که اون بفهمه برات مهم نبوده
      چون خودتم میگی میدونم ارزششو نداره،پس خودتو با قدرت نشون بده

    2. ببين بنظر من بايد اووونقد خودتو دوست داشته باشي كه بدوني هيچ چيز و هيچ كس ارزش اينو نداره كه خودتو ناراحت كني و افسرده. بعد از اين مرحله كه به درجه اي برسي ك عاشق خودت باشي و به خودت اهميت بدي متوجه ميشي كه ناخوداگاه همه تورو دوست دارن . حتي اون كسي ك به عنوان شريك وارد زندگيت ميشه . اگر احساس ميكني نياز به كمك داري از كانال استاد معصومه تيموري استفاده كن . بنام زندگي هوشمند .

  9. کاشکی همه همین روحیه رو داشتن
    آفرین به شما که اینقدر خانوم قویی هستین
    من که والا با اینکه با یه نگاه عاشق شدم که مدتی هم ازش میگذره نمیتونم نگاهاشو فراموش کنم
    شما که دیگه هیچی

  10. من با یه پسر بیشتراز۷سال رابطه داشتم از مسافرت داخلوخارج وبیرون رفتن گرفته تا زندگی خصوصی.چندباریم برای ازدواج اقدام کردیم اما خانواده ها مخالفت کردن.الانم برگشته میگه همه دوستام از رابطه ما خبر دارن و میتونن بفهمن رابطه مون درچه حده جلوی بقیه انگشت نما میشه با ذهنش نمیتونه کنار بیادو ما باید جدا بشیم چون بیشتر ادامه بدیم بیشترضربه میخوریم.و من باید همه چیو فراموش کنم و من نمیتونم اصلا.جای جای شهر و خونم اونو یاد من میاره.کجابرم که یادگاراو خاطراتش نباشه؟؟ سختی من اینه که هنوز در گیرو دار تموم کردنیم که یه خواستگار خوب برا من اومده که من نمیتونم بهش فکر کنم و بخاطر عشق قبلیم نمیتونم دوستش داشته باشم.وحتی ازش متنفرم.از یه طرف میترسم بره وبعدا پشیمون بشم و ازطرفیم الان واقعا امادگیشو ندارم.چیکار کنم؟؟؟

    1. عزيزم شما اول خودتو پيدا كن چون گم كردي خودتو بعد فكر ازدواج باش ادمايي كه ميرن همون بهتر كه با پاي خودشون برن و عذاب وجدان برا اونا باشه ن شما
      براي بهتر كردن زندگيت ميتوني وارد كانال زندگي هوشمند استاد معصومه تيموري بشيد

    2. عزیزم من چند سال پیش همین اتفاق واسم افتاد و به خواستگارم جواب رد دادم به امید بهتر شدن حالم و شاید اونی که دوسش داشتم برگرده اما زهی خیال باطل. فقط موقعیتمو از دست دادم و بعد ها فقط افسوس خوردم بخاطر یه بی لیاقت یه موقعیت خوبم پرید تو کم کم با این خواستگارت صحبت کن و خودتو درگیر این کن و ازش فرصت طولانی بخواه واسه شناخت بهتر. ان شاالله بهترینها واست پیش بیاد

  11. سلام،من ۹ سال که بخاطر یک دختر فقط نفسم ندادم،بهترین روزهای زندگیم باهاش گذروندم،رابطه بین ما خیلی فراتر از دوست داشتن و عاشق بودن بود.تا یک ماه پیش اولین و اخرین خواستگار ایشون بودم.مخالفت خواهرش اجازه نداد که ما به هم برسیم.تا اینکه یک خواستگار جدید پیدا شد و دیشب هم عقد کردند،همیشه واسش ارزوی بهترینهارو میکردم،و فکر میکنم به بهترین رسیده ولی چطوری میشه این شخص و این خواطرات و فراموش کرد،جواب دلمو چی بدم؟

    1. مطمئن باش خدا همه رو نيگا ميكنه…اگه واقعا پسر خوبي باشي زود زود وقتي از شر افكار منجمدت خلاص شدي،يه دختر كه لياقت عشقتو داشته باشه واست ميفرسته…دوس داري خاطرشو فراموش كني؟فقط بت بگم كه برا فراموشي درگير يه دختره نشو چون هرچقد كه بيشتر دوس داري اونو فراموش كني،بيشتر رابطتت با اون يكي محكم ميشه و به يه جا ميرسي ميبيني عجب كاري كردي،حالا بايد چيكار كني؟

  12. بازم شما خوبید من خیلی بهش علاقه دارم خیلی درگیرشم ولی اصلا نمیتونم بهش بگم
    همکلاسیمه هروقت میومد سلام بده یا ارتباط برقرار کنه مثل یخ خشک میشدم یه بار شنیدم به یکی گفت ازش بدم میاد خودشیفته اس ولی هیچی نمیدونه از دل من
    خودمم نمیفهمم باهمه میتونم ارتباط داشته باشم ولی باونی که عاشقشم نه دارم میمیرم نمیشه فراموشش کنم قلبم درد میکنه حالم خیلی بده درسامم ضعیف شده
    ای خدا یامنو بکش یا فکرشو ازسرم بیرون کن

    1. خب برو بهش بگو
      دوست دارم حتی اگه مسخره ات کرد واست مهم نباشد چون تو دوسش داری تو که دوسش داری باید بهش بگی چون پشیمون میشی حتی اگه از تو هم بدش بیاد عیبی نداره چون تو احساست رو بهش گفتی خودت رو خالی کردی به نظرت بهتر نیست تا اینکه عشقت تو دلت بمونه

  13. اینارو امتحان کردم نمیشه هنوز رابطه رو تمومش نکردم قبلش این راهنمایی هارو انجام دادم ولی نشد
    با اینکه هنوز کاملا رابطه تموم نشده ولی دارم روانی میشم زندگیم بهم خورده ما ۴ سال باهم بودیم یعنی یجور زن و شوهر هر روز باهم بودیم
    بخدا از زندگی ساقط شدم هر آهنگ و فیلم حرفی میشنوم یادش میوفتم

  14. اگه میدونید رابطتون اخر خوبی نداره سریع قطعش کنین
    من فک میکردم با مرور زمان درست میشه اما نشد الانم اون با یکی دیگس و منم که زندگیمو باختم

  15. سلام
    من یه دختر ۶۹هستم شاغلم
    سال ۹۲ اولین بار بود که شیطونیم گرفت خواستم یه پسرو سرکار بزارم
    و متاسفانه همکارم بود
    از تلفن عمومی زنگ میزدم دو سه ساعت حرف میزدم هم لحجمو عوض کرده بودم و لحن حرف زدنمو
    اصلا نمیتونست بفهمه منم
    سه ماه هر روز زنگ میزدم فقط و فقط از رو شیطنت
    ولی دروغ چرا بگم این سه ماه که حرف زدم و با شخصیتش اشنا شدم احساس میکردم ادم دوس داشتنیه
    اون پسره هم فقط بخاطر اینکه بفهمه من کی هستم فقط با من حرف میزد ولی گاهی میگفت احساس میکنم با علایق من خیلی جور درمیای
    تا اینکه خودمو لو دادم
    وقتی فهمید منم دعوا کردیم
    دو روز زنگ نزدم بهش
    باهام تماس گرفت یه بهونه کاری پیش اورد تا ملاقاتی داشته باشیم
    دوباره رابطه ی تلفنی ما شروع شد و یواش یواش به دوستی تبدیل شد
    بعد از شش ماه ملاقاتمون زیاد شد
    و بعد از یک سال با هم زندگی میکردیم
    و نهایتش سال ۹۴ ازدواج کردیم
    شوهرمو خیلی دوس دارم مرد جذابیه
    ولی کاش ازدواج نمیکردیم و کاش ای کاش دوست میموندیم
    وقتی ازدواج میکنی همه چیز عوض میشه چشم هم چشمی شروع میشه خانواده ها مسخره بازی درمیارن و …..
    من الان شهریور ۹۷ دقیقا میشه سه سال که عقد کردیم ولی نتونستیم عروسی بگیریم و جهاز بخریم
    همه میگن جهاز چی میخری کی عروسی میکنی کجا تالار میگیری کدوم ارایشگاه میری کدوم منطقه خونه میگیرین کی بچه میارین و …..
    دیوانمون کردن هم من افسرده شدم هم همسر مهربونم
    طوری که خودمو فقط سرزنش میکنم که نباید باهاش ازدواج میکردم تا اینجوری افسرده نشه
    فقط میخام طلاق بگیرم و خودمو بکشم تا عشقم دیگه اذیت نشه
    اگه قرار باشه جدا بشیم باید خودکشی کنم چون نمیتونم فراموشش کنم عاشقشم بند بند وجودم وابسته وجود مهربونشه

    1. دوسش داری؟ پس تحمل کن سختی هارو بخاطر خودت ن، بخاطر عشقت فکر نکن اون حالش خوبه اون بهت نیاز داره وجود تو براش الهام بخشه تنهاش نذار. بعدشم زندگی پر از مشکلاته با عشقت که باشی خیلی لذت بخشه شبا که میخوابی و میدونی عشقت کنارته لذتی داره که من با کل دنیا عوضش نمیکنم

    2. دوست عزیز
      ب سنت نمیخوره اینقد ناز نازی باشی
      هر راهی مشکلات خودشو داره
      ادم باید جنبه و تحمل داشته باشه
      جنبه واسه راحتیاش
      تحمل واسه سختیاش

    3. من خیلی کوچیک تر از شمام ولی خندم گرفت اینو دیدم
      مگه تا چه حد به خاطر بقیه زندگی میکنین اخه نمیگم دیگران مهم نیستن اتفاقا تاثیری که ادمای اطراف رو زندگی مون میذارن و رفتار و حرکات و طرز زندگی ما رو ذهنیت اونا از ما میذاره خیلی زیاده ولی اخه تا چه حد باید اجازه بدین رو زندگی شخصی شما نفوذ داشته باشن ؟؟؟؟
      مطمئنین واقعا همدیگه رو دوست دارین اگه اینطور باشه که دیگه حرف بقیه براتون مهم نیس این کارای خاله زنکی تو زندگی همه هستن
      ازدواج فقط مدیریت یه خونه و بچه داری و اینکارا نیس شما باید بلد باشین این رفتارای دیگران رو هم مدیریت کنین
      امید وارم از روی عقل تصمیم بگیرین نه احساسات و امید وارم انتخابتونم از اول درست بوده باشه

  16. سلام
    منم تقریبا ۲ سالو نیمه ک با پسر عمه ام صحبت میکنم اوایل دیوانم بود اما منو گذاشت کنار و رفت پی یه آدم دیگه…انا دوباره برگشت من قبولش نکردم…یعد ۳ ماه باز با هم ارتباط داشتیم تا اینکه با هام سرد شد و همش میگفت برو و فلان.. الانم بعد ۹ ماه باز آشتی کردیم اما اون سربازه و تقریبا ۱۶ روزه هیچ خبزی ازش نیست
    نمیدونم بزارمش ونار و دیگه بهش فک نکنم یا بمونم…آخه اون نمیفهمه و یه دختر موقعیتهاصو داره ب خاطر اون از دست میده و حتا حالمو نمیپرسه

    1. عزیزم اینکه طرف هردفعه میاد و شما قبولش میکنی کار اشتباهیه!اون هر سری نمیگم حتما ولی بهتر از شما پیدا میکنه میره و ترسی نداره چون میدونه اگه اون طرف ولش کنه بازم شمایی هستید که کنارش باشه.
      غرور ی دختر مهمترین واجباتشه که به نظرم هیچوقت نباید بخاطر همچین آدمایی(البته ببخشیدا)خورد بشه!به نظرم شما قبولش نکنی خیلی بهتره تا اینک قبولش کنی و ندونی با چند نفر شریکی

  17. من توی مدرسه یه دختری رو دوست داشتم که روانیش بودم اسمش مونا بود هرشب براش گریه میکردم نمیدونم چرا اما حاضر بودم همه چیمو واسش بدم فقط یه دوست داشتم که منو درک میکرد که اونم بی معرفت بود من با مونا رابطه ی خیلی خوبی برقرار کردم اما همکلاسی هام رفتن پیش مونا و درباره ی من چیزای بدی گفتن و من از چشمش افتادم مونا چون سال سوم بود و من سال اول نمیتونستیم رابطه ی خوبی داشته باشیم امروز روز آخر مدرسه بود یه عکس گرفتیم اما آون حتی به من نگاهم نکرد زندگیم به خاطرش خراب شد اما نمیتونم فراموشش کنم. تا حالا یک انسان رو انقد دوس نداشتم خواهش میکنم به من بگید چی کار کنم دارم دیوونه میشم از همه بد تر این بود که همه منو مسخره میکردن و من تنها بودم دوستم که منو درک میکرد همیشه به من دروغ میگفت اون عاشق یه دختر دیگه بود که دوست صمیمی مونا بود. درسته که من دخترم اونم دختره و یکم عجیبه اما من واقعا دوسش دارم نمیتونم فراموشش کنم

    1. عزیزم شما تا حالابا پسری ارتباط داشتین تو دور و برتون ؟
      نمیگم با کسی تو رابط باشین منظورم اینه که تو جمع پسرا باشین و از این جور چیزا
      اخه فکرشو بکنین شما حتی بهش اعتراف کردین چند درصد امکان داره که قبول کنه و شما رو روانی فرض نکنه؟؟
      نکته ی دیگه اینه که احیانا شما ترنس نیستین؟؟

  18. دلم خیلی گرفته….
    شش سال از بهترین سالهای عمرمو به پای کسی ریختم که برای عشق و احساس من ارزشی قایل نشد.با اینکه الان نزدیک چهل سالمه اما عشق برام هیجان یه دختر بیست ساله رو داشت و تجربه اول…
    از گریه پر هستم. خودم تصمیم گرفتم کات کنم و تازه فهمیدم رابطه ما فقط برای من رابطه بوده و برای اون یه زنگ تفریح…
    دو نفر از دوستای مشترکمون چیزهایی گفتم که واقعی و صادقانه بود و باور دارم اما عجبم از دلبستگی احمقانه.
    همش میگفت تو ترسو هستی و باید رابطه داشته باشیم و تا شش ماه پیش که بلاخره من یه ارتباط کامل داشتم و حالا دلم برای اعتمادم، برای عشقم و برای احساسم می سوزه… نمیدونم باید چیکار کنم که آروم بمونم
    برام دعا کنید؛ عشق سن و سال نداره و جنونه…

  19. عاشق هر چیز و کسی میشین بشین ما اونی که شوهر داره نه رابطه فقط و فقط یه طرفس و بسیار زشت و زننده خدا به هیچ بنده ایش نده همچین عشقی رو
    که به من داد تو سن ۱۹ سالگی باید دوبار خودکشی کنم که از دستم راحت بشه و بخاطر من چشماش خیس نشه تنها راه این مسیر مرگ منه و بدونین دفه سوم دفه اخره
    من خیلی دوستش دارم حیف حیف شوهر داره
    راهی برای رسیدنم نیست
    و راهی برای فراموشی چون فامیله
    و همیشه جلو چشم
    دفه بعد خدا کنه که برم بهشت ???????

  20. من با توجه به کامنت هایی که دیدم فهمیدم دخترا خیلی شکننده و ضعیفن و با توجه به وضعیت الان جامعه، تو زمینه های مختلف میشه گفت اکثرشون تحت فشار بدی هستن.
    فقط میتونم آرزو کنم این احساسات کمرنگ تر باشه چون واقعا اذیت کنندست

  21. با یه پسر ترک. استانبولی اشنا شدم اوایل خیلی ازش بدم میومد تا این ک اومد کنارم خوش و بش کرد چون مرتبه بلندی تو دانشگاه داشت همه دخترا واسش ضعف میرفتن. از اون به بعد خودم یه چیزایی حس کردم اما نمیدونم شاید خبلب واسم زود بود تا اینکه بعد از ۱/۵سال باهم چت کردیم خیلی رابطمون خوب شد گفت دوسم داره نمیخواد دلمو بشکنه ولی امروز رفت واسه همیشه

  22. سلام.من چهار سال پیش عاشق یه پسر شدم.بعد از یه چند ماهی اومد بهم پیشنهاد دوستی دادمنم قبول نکردم و گفتم که برای مسخره بازی این کارا رو میکنه.فرداش دوباره اومد بهم گفت دوباره منم قبول نکردم.ولی چند روز بعدش اومد گفت که من واقعا عاشقتمو دوست دارم من هم که دوسش داشتم و از خدا خواسته گفتم باشه فقط شرط داره که هیچکسی خبردار نشه.اما هم دوستای من و هم دوستای اون فهمیدن.من واقعا دوستش داشتم و فکر میکردم اونم همینطوره .اون از من شماره میخواست منم بهش نمیدادم چون اصلا به هیچ کدوم از اونا اعتماد نداشتم .بعد از چهار سال یکی از دوستاش که باهاش جنگ داشت اومد همه ی قزیه رو به بابام گفت .بابام هم دیوونه شد و رفت دنبال پسره البته قبلا یه چند باری هم که دور من دیده بودش بهش گفته بود اما این بار رفت با خودش کامل صحبت کرد و کلا اوضاع ریخت به هم .من فکر میکنم دوستم داشته اما الان دیگه همچین فکری نمیکنم هر موقع هم که رو در رو میشیم اول یه سیری نگا همدیگه میکنیم بعدم راهمون رو میگیریم و میریم.من واقعا هنوزم دوستش دارم.نمیدونم چیکار کنم که دلخوریش از من برطرف بشه ولی دیگه به خودم قول دادم که دیگه نگاه هیچکدوم از پسرا نکنم.

    1. توسط یک نفر دیگر و بصورت غیر مستقیم؛ تاثر خود را از وضعیت پیش آمده معلوم می کنی و بعد با احتیاط منتظر نتیجه و به تبع آن تصمیم می گیری. به هر حال نباید بهش نزدیک بشوی که نتیجه بد و احتمالاً انتقامی ازش می گیری.

  23. روش ها فوق العاده هستن منم تونستم از زندگیم بیرون کنم کسی رو که میخواستم فراموش کنم عالی بود مخصوصا اون بخش مجازی که همیشه چنتا عکس یادگاری نگهمیداریم از هم یا صداش . پاک کردنشون خیلی سخته شاید لحظه ای بعد هم به شدت پشیمان بشید ولی فراموشی هم قیمتی داره…

  24. سلام عزیزم ببین من وقتی سیزده یا چهارده سالم بود عاشق یه دختر شدم .میفهمم چی میگه .الان حدودا ده ساله از اون قضیه میگذره اما هنوزم یادش میوفتم گاهی چون عشق اولم بود.وضعیت منم مثل تو بود اون منو دوست نداشت ولی من سه تا چهار سال عاشقش بودم براش میمردم .به خاطرش چه کارها که نکردم تو مدرسه رسوای عالم شده بودم .همه سرزنشم میکردن میگفتن تو دختری عاشق دختر شدی .ولی دست خودم نبود .تا اینکه از مدرسمون رفت و من مجبور شدم فراموشش کنم .طول کشید اما اون داغی حرارتش رفت .تو هم باید سعی کنی مدرستو عوض کنی یا ازش دور شی . تا دور نشی فراموش نمیکنی عزیزم

    1. میفهمم واقعا سخته منم تو مدرسه رسوا شدم همه یه جوری نگام میکردن خیلی سخت بود و روح و روان من خیلی بد شده میدونم خیلی عجیبه اما هر کسی تو زندگیش دردی داره من دست خودم نبود بازم با اون همه بلایی که سرم اوورد من بازم دوسش دارم و از منی که انسان شادی بودم یه انسان سرد و پوکر مونده من خیلی عذاب کشیدم سعی کنید قبل از اینکه از کسی خوشتون بیاد ببینید اون میتونه با شما بمونه یا نه لطفا همه ی انسان های اطرافتون رو درک کنید ??

    1. سلام پسری هفده ساله هستم الان یک ساله دلبسته یک دختر از خودم چهار پنج سال بزرگ تر شدم هرکار میکنم از فکرش بیرون بیام بهش فکر نکنم نمیشه خودم میدونم اصن انداره و حد من نیست ولی دل لامصب دس بردار نیس کسی میتونه راهنماییم کنه؟

  25. دوستان عزیز
    همه این مشکلات روحی که گریبانگیر هممون شده به خاطر حس وابستگی هست که در ما به وجود میاد..دلیل بوجود آمدن این حس وابستگی هم به خاطر اینه که ما همیشه از طرف مقابل انتظار بیش از حد داریم..ببینید عزیزان من..هیچ کس بدهکار ما نیست..قرار نیست افراد دورو برمون مطابق میل ما رفتار کنن..اینو قبول کنید که هر کس علائقی داره و دوست داره سمت علائقش بره..و هر طور که دلش میخواد زندگی کنه..ما به اجبار نمیتونیم در کسی نسبت به خودمون علاقه ایجاد کنیم..پس خواهشا تمومش کنین..هر کی شمارو دوست نداشت شما هم راحتش بزارین..فقط همین

    1. نظر شما صحیح ولی عشق به دلیل امواج مغض ماست
      بهزار یه جور دیگه بگم
      مغض ما همواره داره امواجی رو میفرسته و امواجی رو هم میگیره
      مغض ما همیشه دوست داره امواجی که با او همخونی دارنو پیشه خودش نگه داره برای همین هر موقع عاشق کسی میشیم مغض ما اون امواجو گرفته و حس وابستگی دقیقا همینه که مغض میخواد اون امواجو پیش خودش نگه داره

  26. سلام من توی مدرسمون یه دختر بود که از من یک سال کوچیک تر و با هیکلی خوش فرمی که داشت گویی زن متاهله است من از قبل اونو میشناختم اون میومد پارک من هم برادر کوچیکو میبردم تا بازی کنه هروز پسرای پارک بخاطر اون دعوا میکردن چون اون زیبا بود و زندگی ثرتمندانه داشتن و هم اخلاق خوبی داشت و هم زرنگ بود و بچها دورش جمع میشدن نمیدونم چرا ولی خیلی حسودیم میشه و هروز به او فکر میکنم من هم سعی میکنم مثل اون باشم ولی ضعف بی توانی وجودمو گرفته

    1. مریم جان اون دختره احمقو ولش کن با اعتماد به نفس باش . سعی کن در آینده یه شغل خوب داشته باشی
      منم مثل تو به یه دختر که خیلی خوشکل بود حسودی میکردم ولی بعدش گفتم به درک اون در زندیگی به جایی نمیرسه
      پس الان فقط به فک درسمم توو هم همین کارو بکن

  27. سلام من ۲۴ سالمه عاشق یه دختری شدم که از هر نظری همه ی اون چیزی بود که من میخواستم اخلاقاش رفتاراش قیافش تیپش همه و همه چیزش انگاری میدونست یا یه کسی بهش گفته بود که چیکار کنه که من عاشقش بشم انقدر دوسش داشتم که حاظرم بودم دیگه تو صورت هیچ دختری حتی نگاه نکنم فقط حالمو اون میدونس خوب کنه مشکل فقط این بود که از روز اولی که باهاش دوست شدم هی اسم پسر عمشو جلوم میورد هی میفگت اگ فلان کنم گیر میده بهم اگ بی سار کنم فلان میکنه اخرش بخاطر همون پسر عمش بعداز ۳ ماه تموم کردیم گفت که میترسم اون یه موقع بفمهمه والا اینکه اینجوری بهم گفت ولی من فک میکنم زیادی بهش گفتم دوستت دارم زیادی بهش گفتم دوستت دارم زیادی بهش گیر دادم که منو ول کرد هر کاری میکنم فراموشش کنم نمیونم شمارشم پاک کردم ولی حفظم چیکار کنم نمیتوم کسو دوس داشته باشم خیلی تحقیرم کرد ولییی نمیتونم فراموشش کنم با دوستاممم که میرم بیرون اخر تو فکرشمممم نمیتونم از مخمم بکنمش بیرون فکر این که یه موقعه با یه پسر دیگه ببینمش دیونم میکنه دوس دارم بهش زنگ بزنم با این که تو بلاک لیستشم دوسشششششش دارم خیلی ولی تحقیرمم میکنه از خودم بدم میاد وقتی تحقیررر میشمممم ولی بازم نمیتونم اونو فراموشش کنم دوستتت دارممم بمیرم

    1. سلام پویا جان اسم من حمید ا این جیمیل منه یه پیام بدهاونجا چت کنیم
      Hghanei76@gmail.com
      منم شکست عشقی خوردم ولی مال تو یچی دیگس منم نمیتونم فراموشش کنم چون تو شهر ما دیگه دختر به اون محجوبی و پاکیزگی پیدا نمیشه خلاسه که تک بود نمیدونم چی شد ۲ سال با هم خوب بودیم چه قول و قرارا که باهم گزاشته بودیم چه درد دلا که کرده بودیم به من قول داده بود تنهام نزاره تا اینکه از طرف دبیرستان رفتم مهد ، به هش قول دادم براش یه کادویی میارم که به ظریح خورده باشه …
      وقتی برگشتم یه گردن بند و یه انگشتر طلا تو دستش دیدم با اینکه باباش خیلی ائضاع خوبی نداشت اون طلا ها رو دیدم
      اولا یه حدسایی زدم ولی چند روز بعد با هام حرف هم نمیزد تا اینکه کارت جشن عقدشو برام فرستاد

      نابود شدم تو کوچه هایی راه میرفتم و فک میکردم که تو پایین ترین جای شهر ما بود و خطرناک نمیدونستم چیکار کنم تا اینکه به فکرم زد یه کاری کنم که همیشه احساس پشیمونی کنه از اینکه اینطوری زده منو زمین
      رفتم به جشن عقدش کادو رو (که یه انگشتر عقیق بود) کادو پیچ کردم و کزاشتم رو میز روش با رمزی که ۲ سال با هم چت میکردیم نوشتم (این همون خنجریه که ردی تو قلبم بیا برا خودت ، آرزو میکنم انقدر بری بالا که دیگه مجبور نشی منو ببینی آرزوی خشبختی ابدی دارم برات خداهافظ تا ابد اون حمید قبلی مرد از این به بعد منو آقای قانعی صدا بزن) و رفتم ،رفتم تا دیگه مجبور نباشه منو ببینه تا یک لحضه از شوهرش قافل نشه ، رفتم ، رفتم تا با خیال راحت زندگی کنه

    2. یکی از معانی عشق خیانته و به اولین کسی که خیانت می کنی خود خودت هست یعنی خودت رو نادیده میگری و خودت رو برای عشقت فنا می کنی نه اینکه خودت رو به خاطر عشقت رشد و پرورش می دی. وقتی عاشق کسی میشی اول باید خودت رو فراموش کنی و کنار بذاری می دونی چرا نمیشه عاشق خداوند شد چون خداوند تو رو از همه بیشتر دوس داره و نمی خواد که خودتو فراموش کنی و می خواد که به خودت اهمیت بدی هر چقدر بیشتر به خودت اهمیت بدی عشقت کمرنگتر و خیانتت به خودت کمتر میشه و توجهت به نعماتی که خداوند به تو داده بیشتر میشه ولی اگر افسار گسیخته دنبال عشق بری همه چیزتو از دست می دی پس باید اول خودتو کنترل کنی بعد اون چیزی که می خوایی رو بدست بیاری و اونقدر روش تسلط داشته باشی که بتونی عشقت و خواستت رو اونطور که می خوای بهش نشون بدی نه اونطور که شرایط و دیگران برای تو و اون ترسیم می کنن.پس اول افسار عشقت رو در دست بگیر تا بتونی در موقعیتهای خاص عشقت رو اونطور که در دست داری به نمایش بگذاری نه اونطور که از دستت فرار می کند و دائم به دنبالش هستی سراسیمه و سرکش و بی هدف و بدون کنترل و غیرقابل بهره بری و استفاده.

  28. منم عاشق شدم و هرلحظه دارم عذاب ميكشم به هيچ وجه نميتونم بهش فكر نكنم شبا خواب ندارم. كارم شده فقط و فقط گريه…. چيكار كنم فراموشش كنم

  29. پویا>>
    فکر میکنم تو ۱۴ سال یا همون حدودا باشی منم تو اون سن بودم چنین رفتاری داشتم و دقیقا تو سایتی هم صحبت کرده بودم و منم سنم بیشتر گفته بودم الان واقعا ۲۴ سالمه و دغدغه های کار و زندگی خیلی بیشتر از اون موقع داره روم فشار میاره. خودتو با چیزی سرگرم کن میتونه فیلم باشه میتونه ورزش باشه هرچزی فقط غیر دو چیز ۱- مواد و خلاف ۲- یه دختر دیگه
    حمید>>
    داداش داری آرزو میکنی از شوهرش غافل نشه بعد میری گند میزنی تو عروسیش؟ باید موقعیت دختر هم درک کنی اونا مثل پسرا ازاد نیستن تا هر تصمیمی بگیرن و اونوطر که حدس میزنم تو و اون هم فردی نسبتا مذهبی هستین که اوضاع براش بدتر میکنه (ولی دوست شدن با جنس مخالف کلا خلاف شرعه ها) میگفتم اگه مورد مناسبی پیدا بشه دخترا نمیتونن جلو خانوادشون وایسن که چی من یه پسر دیگرو دیدم و میشناسم و میخوامش این دعوای درازی میشه
    و یه حقیقت دیگه پسر، اون پول داشت میدونی نداشتن پول تا حالا چقدر به من ضربه زده و اینکه نمیخوام هر پولی داشته باشم همون دختره که داشتم ازش به پویا میگفتم یکی از دلایلی که به هیچ جایی نرسید بی پولی و نداشتن اینده خوبی برای من بود
    اگه تو همونی بودی که از جذب امواج حرف زدی:
    نه داداش عشق نتیجه تکامله، موجوداتی که نر و ماده از فرزندشون نگهداری میکنن حداقل تا وقتی اون توله روی پای خودش وایسه با هم میمونن از اونجایی که زمان نگهداری بچه انسان بالاس چیزی برای نگهداشتن خونواده به وجود اومد که به خاطر داشتن خرد و عقل ما تاثیر غرایز کمتر و پیچیده تر شده و اختراعی مثل اجتماع و چیزهایی مثل اخلاق روی ما تاثیر میذاره
    این سایت چه تیترایی گذاشته الان همه بچه ها این چیزارو میفهمن یکی دو تا پسر ۱۷ سالرو دیدم خیلی با ما و رفیقام فرق داشتن. شایدم من جوونی نکردم

  30. سلام.خیلی اتفاقی این سایت رو دیدم و کامنتاتون رو خوندم.
    اگه واقعا این طوری میگین عاشق هم دیگه هستین چرا با هم دوست میشین.آقا پسرا عاشق شدین تصمیم قاطعانه بگیرید و برین خواستگاری اگه دوستون داشته باشه با همه چیز کنار میاد.
    دختر خانما. اونی که عاشقتون اگه راست میگه بیاد خواستگاریتون.نه اینکه باهاتون دوست شه و بعد یه مدت همه احساسات شما رو ندید بگیره و بذاره بره.
    شما هم بهتر از من می دونید این چیزایی که میگید عشق واقعی نیست.عشق واقعی اونه که از کنارش راحت رد نشی و به هر قیمتی شده مال خودت کنی.
    آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برا همه دارم.

  31. سلام.
    یه سوال دارم ازتون
    پسری توسن بیست و شش سالگی و دارای تحصیلات بالاست. برای اشنایی یه بار به خونه دختر اومده و قرار اشنایی گذاشتن.تو دوران اشنایی پسر ادعای عاشقی میکرده که عاشق شده و بدون این که دختر راضی باشه هی دست به دختر میزده و تکرار میکرده کارشو و میگفته زنمی و برای منی.
    دختر به هیچ وجه راضی نبوده و گریه هم از عداب وجدان میکرده وبهش میگفته. البته دست زدن در حد کم و از رولباس.در حالی که تو اشنایی بودن و هر لحطه امکان قطع ارتباط بوده و دختر دوست نداشته گناه کنه.

    این پسر یعنی واقعا عاشق بوده و برای چی به حرف دختر گوش نمبکرده و دست میزده.
    واقعا نمیتونسته کنترل کنه
    چرا عشق و با این کارش خراب میکرده
    خواهشا پسرا جواب بدن بهم که این میتونسته عشق واقعی باشه؟

  32. سلام
    چه جوری فراموش کنم پسری که ادعا میکرد عاشقم شده
    اومد برای اشنایی خونه و رابطه اشنایی شروع شد. بیست وشش سالش بود و تحصیل کرده. تو دوران اشنایی دست میزد از رو لباس و هر چی ناراحت میشدم وگریه میکردم از عداب وجدان. میگفت تو زنمی و برای همیم. کارشو تکرار میکرد.
    واقعا عاشق بوده؟
    پسرا لطفا جواب بدین همچین پسری عاشق بوده
    پس چرا کنترل نداشت

  33. نه ناشناس جان موضوع پیپیده تر از ایناس نیاز جنسی بین پسرا (منم پسرم) بیشتر روی تصمیماتشون تاثیر داره خیلی اوقات از روی شهوت از یه دختر خوششون میاد(اینجا من از دخترا سردرنمیارم) و با عشق قاتی میشه مخصوصا با این جامعه درهمی که داریم بوده پسرایی که بعد از رفع نیاز جنسیشون عشق از سرشون پریده از اونطرف هم نیاز و جذبه جنسی یکی از اساسی ترین پارامتر ها برای عاشق شدنه
    از اونجایی که دختره از اینکار خوشش نمیاد ادامه اینکار فقط منجر به مشکلات بیشتری میشه در اینجا بهتره اون دختر صراحاتا و جدی نظرشو بگه (قبل از شروع کار چون وقتی حس شهوت بیاد جلو نمیذاره ذهن درست کار کنه)
    دروه نامزدی و اشنایی که خونواده خبر داشته باشن و تو این مدت دوتاشون همدیگرو بشناسن و اگه میخوان ازدواج کنن چند جلسه مشاوره خانواده برن

  34. من عشق یه طرفه دارم که میدونم اصلا و ابدا بهش نمیرسم و وقتی به این فکر میکنم که دیگه بهش نمیرسم دیوونه میشم
    چیکار کنم که اونو فراموش کنم؟
    بچه ها خواهشا بگید من خیلی حالم بده
    تمام صحبت هامو با گریه براتون نوشتم:(

    1. در دل خود به عشقت بگو تو که رفتی ولی من به خواسته هایم میرسم حتی اگر تو نباشی و روی یک تکه کاغذ بنویس : تو که رفتی و کاغذ را در لیوان آب حل کن و آب را بیرون بریز و دل از آن آب بکش.

      1. خب مشکل من اینه که خواسته من فقط و فقط به دست آوردن اونه که نشد و مطمئنم نمیشه
        من واقعا حالم بده و هرشب خواب عروسیشو میبینم و هر روز با گریه از خواب بیدار میشم.گاهی شبا چون نخوابم و خواب عروسیشو نبینم،نمیخوابم

          1. من واقعا نمیدونم چیکار کنم
            خیلی خودمو زجر میدم البته دست خودم نیست
            به خدا پیر شدم
            هرکاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم
            خیلی تحت فشارم
            خدایا خودت کمکم کن!

  35. سلام،من دختری قد بلند،جذاب با تحصیلات بالا هستم،طوری ک توی فامیل کسی نیست ک ازم خاستگار ی نکنه،ولی من از کسی خوشم نیومده وو ب دلم ننشسته ،تا اینکه چت با کسی اشنا شدم از روی سرگرمیی،وابستش شدم ولی اون سرد برخورد. میکنه،مث . .. پشیمونم مییخام کات کنم من ک همه سر و دست میشکونن واسم تا الان دست از پا خطا نکردم بیخود واسه هیجان خودمو درگیر رابطه چت کردم افسردع شدم،ولی ب خودم و خدام ایمان دارم تنهام نمیزاره و از پسش برمیام،

  36. من یه پسر ۱۸ ساله‌ام. از یه ماه پیش با یه دختر ۲۱ تو مجازی آشنا شدم، شده بود که با دخترای دیگه صحبت های سطحی بکنم اما… من عاشق این دختر شدم، راستش اولش من رغبت زیادی نداشتم و همش اون بهم میگفت سن یه رقمه، اما بعد یه ماه آشنایی بهش گفتم ازت خوشم میاد و فکرم درگیرته اما بعدش بهم گفت برو پی کنکورت و درسات و اینکه سنم از تو بیشتره، نمیدونم میخواد منو دَک کنه یا واقعا به فکر درس منه. برای اولین بار تو عمرم عشقو دارم تجربه میکنم، خیلی دارم اذیت میشم، البته میدونم آخرش به ازدواج نمیرسه، اما هیچ دختری مثل این دختر نیست… خیلی باهم شباهت داریم… همه چیمون درسته فقط کاش سنه منم ۲۱ بود. عشق خیلی بده… همش به فکر اونم، احساس میکنم بهم هیچ حسی نداره…

  37. چیزایی که گفتین من همه رو انجام دادم ولی بازم نمیتونم همش بهش فکر میکنم اعتماد ب نفسم خیلی اومده پایین به این فک میکنم مگ چی کم داشتم منک همه جوره باش بودم چرا بم گف دیگ دوست ندارم دیگ حسی بت ندارم؟این حرفاش خیلی رو مخمه خیلی

  38. من پنج سال ب پاي يكي موندم هي ميكفت اول خواهر بزرگم بايد ازدواج كنه خواهر بزرگش فوت شد بعد گفت داداش بزرگم بايد ازدواج كنه اونم بعده سه سال ازدواج كرد الان هي بهش ميگم پس جي شد.ديگه كي سرراهته خيلي راحت ميگه من مشكل دارم نميتونم بيام جلو…بهمين راحتي عمرمو گرفت.امروز براي هميشه فراموشش كردم … زندكي براي من جريان داره و نبايد بخاطر يه ادم خودمو نابود كنم.دوستاي خوبم درسته ادم اذيت ميشه ولي هيچوقت زندكيتونو وقف كسي ك ارزششو نداره و براي ب دست اوردن شما تلاشي نميكنه نكنيد.براي كسي تب كنيد ك براتون بميره

  39. اینایی ک شماه میگین اصن عشق نیس فقط نیازه.
    عشق ی چیزه دیگه س.
    کسیکه عاشق بشه مثه خورشید طلوع میکنه نه اینکه به زمین بیوفته و از همه دنیا بریده بشه.
    منم مثه شماها بودم ولی خداروشکر با وجود خدا و شوهر عزیزم الان خوب خوبم.

  40. سلام
    کسی که بخواد تحت هر شرایطی میمونه پس بیخیال ادمهایی که رفتن بشید اونا با رفتنشون جارو برای ادمهای بهتر باز کردند با نفرات جرید آشنا بشید تلاش کنید موفق تر بشید تا وقتی دیدن بسوزن بعد همه مثل هم هستن این توهم ماست که با بقیه فرق دارن پول که نداشته باشی تمومه

  41. سلااااااام به همگی دوست دارم به همتون کمک کنم اما فقط ۱۷سالمه و از طرفی این موضوع برای منم اتفاق افتاده و راستش خیلی عذابم داده
    .الان که دارم اینو مینویسم اون چشمای سبز لعنتیش جلو چشممه….اما خب چه میشه کرد؟همیشه اونطوری نمیشه که ما میخوایم من زیاد اهل نظر دادن و اینا نیستم اما گفتم بد نیست که منم بگم که یه نفرو خیلی دوست داشتم و دارمم هنوز و امروز اومدم تو این سایت که ببینم چطور میشه فراموش کرد؟
    اون پسری که من دوسش دارم یه سال از خودم بزرگتره بحث کنکور اینا رو بماند که چقدر هردومونو اذییت کرد بگذریم اما من میخوام بگم که از ۱۰سالگی این ادمو دوسش دارم یعنی هفت ساله که دوسش دارم اما خونه هامون تو دو تا شهر دیگن و فقط تو مناسبتا و تعطیلی ها میبینیم همو
    من دیدم نمیتونم اینجوری ادامه بدم که عید امسال دلو زدم به دریا و همچیو بهش گفتم بهش گفتم که خیلی خیلی خیلی زیاد دوسش دارم اما اون هیچ جوابی به من نداد!!حتی ازش خواهش کردم اگه منو نمیخواد بگه بهم اما باز هیچی نگفت.چهار ماهه که باهم در ارتباطیم و کلا ۱۰۰تا پیامم ندادیم به هم منظورم اینه که فقط یه احوالپرسی ساده با هم دیگه داریم و من احساس میکنم که دیگه دوست ندارم بهش پیام بدم چون نمیتونن احساساتمو بیان کنن از طرفی پیام دادن هیچ فایده ای نداره فقط باعث میشه من براش به روزمرگی برسم و احساس میکنم براش هیچ ارزشی نداشتم و این مدت همش بخاطر حس ترحمش نسبت به من باهام حرف زده و هیچ علاقه نداره به من
    همینطور متوجه شدم که ادم منزوی ایه یعنی از قبلم میدونستم اما خب چ میشه کرد؟
    اون احساس میکنه من بچم و احساساتم زودگذره اما من جدا نمیتونم ب کسی جز اون فکر کنم .احساس میکنم نمیفهممش.واقعا نمیتونم اونو فراموش کنم مگه میشه کسی که هفت سال دوسش داشتم رو سریع فراموش کنم؟
    از کاربرا خواهش میکنم که اگه میتونن بهم کمک کنن و اینکه بهشون پیشنهاد میکنم اگه دخترن هیچوقت به کسی که دوسش دارن اعتراف نکنن بزارن اول طرف مقابلشون بگه من اینکارو از ترس اینکه یه وقت عاشق کسی نشه و حواسش باشه که یکی اینجا تو تهران دوسش داره که الان ارزو میکنم اینکارو نمیکردم احساس پوچی میکنم .
    احساس میکنم تحقیر شدم و از اینکه نمیدونم داره به چی فکر میکنه دیووونه میشم به نظرتون کارم درست بوده؟؟؟؟؟
    نمیتونم خودمو بدون اون تصور کنم اما هیچکس بدون ایراد نیست به سری چیزا رو دربازسش دوست ندارم زیاد حرف زدم دیگه ……خیلی مراقب خودتون باشید و بدونید با ارزش تر از خودتون کس دیگه ای نیست شما بهترینید 🙂

  42. باعرض سلام خدمت دوستان گلم
    من ۱۰ ماهه با پسری اشنا شدم و برا اینکه بیاد خواستگاری میگه ازاقوامم فوت شده ونمیتونست بیاد پدرمادرش زنگ زدن اما باشماره خودش باهم درارتباطیم اما فقط درحد زنگ زدن درروز اهل پیام دادن نیست خیلی میترسم موندم چکارکنم چندبارم بیشتر همو ندیدیم وبارها خواستم جوابش کنم و دعوامونم شده اما باز میگه دوسم داره اما درطول روز صدبارم زنگ بزنم یا پیام ندم جواب نمیده مگه اینکه خودش زنگ بزنه یا تنها باشه و این موضوع خیلی عصبیم میکنه کمکم کنید باید چکارکنم؟

  43. من قراره ب دلایلی محل کارموعوض کنم خیلی وابسته دوستام وهمکارام شدم ازاونجاکه اومدم بیرون ی تیکه ازقلبمواونجاجاگذاشتم دیگه زندگی برام هیچ معنایی نداره خسته ام خسته فقط همین

  44. راستش منم همسن خودتم دختر…يه دختر خوشگل به عقيده ي خيليا هستم..منم بعضي اوقات هي حس ميكنم عه داره كم كم از فلاني خوشم مياد اما يه هفته يا يه ماه بعد نظرم عوض ميشه،الان ديگه كاملا ميدونم كه من تو اين سن عاشق نميشم.در مورد تو ، احساست هيج جوره تغيير نميكنه؟ كه از طرف بدت بياد؟ اخه ميدوني،دوست داشتن يه نفر خيلي خوبه اما ،ميخواي فراموشش كني نه؟اما حس ميكني انگار داري يه بخش از وجودتو فراموش ميكني؟ يه جورايي براي اينكه خودت حالت خوب شه بايد فراموشش كني.تو زندگيت ميتونه خوب شه حالت ميتونه خوب شه اگه خودت بخواي،بابا رو پاي خودت وايسا،من نميدونم چرا ولي حس ميكنم كه ميتوني از پس فراموش كردن كسي كه تو رو اونقد كه شايستته شايستت نيستو دوست نداره بر بياي و اميد وارم كه حال خودتو خوب كني ..يه چيزي بگم شايد پسره دوست داره،شايدم نه ،با توجه به شرايطت بهترين تصميمو بگير اميد وارم بتوني شاد شاد شي تا چن وقت ديگه:))) راستش من دقيقا پيشنهادي نميتونم بدم فقط اينكه احتمالا جاي تو بودم سعي ميكردم اونو فراموش كنم شايد به خاطر اينه كه تا حالا از كسي خوشم نيومده..اگه تو فكري چجوري بايد فراموشش كني يه چن تا چيز شايد بتونم بت بگم كه كمكت كنه،حالااگه قسمت شد و اين پي امو ديدي ،ب اين ايميل ،پي ام بده چت كنيم اگرم نشد قسمت،اميدوارم خودت بتوني با موفقيت مشكلاتو حل كني و هرجا كه هستي زود زود خوشحال شي و از ته دل بخندي …ايميلم:shakiba4553@gmail.com

  45. وایی خیلی عجیبه ، کلی عاشق دل باخته ، واقعا خیلی عجیبه.. من به شخصه تو سن ۲۲ سالگی به این نتیجه رسیدم که واقعا رل و دوس پسر دوس دختر بازی کاملا اشتباهه باید صبر کنین تا پسرا به سن بالای ۲۶ دخترا هم به سن بالای ۲۳ برسن بعد اگه موقعیت جور گفت ازدواج کنند ، دختر خانوم های عزیز به هر چی پیشنهاد رابطه جنسی تو دوران آشنایی جواب نه بدین ، تا هم اصالت خانم بودن و هم پاکیزه بودنتون ثابت شه ، هیچ پسری حاظر به ازدواج با دختری که رابطه جنسی داره تو دوران اشنایی داره نیست ، واقعا میگم اشتباهه این دوستی با جنس مخالف هم انرژی رو ازتون میگیره هم وقت و هزینه و طمع زندگی رو ، همیشه هم باید تو استرس باشین که الان طرفتون داره چیکار میکنه با کیا میگرده ، واقعا یه رابطه به این همه ناراحتی ارزش نداره ، صبر کنین تا سن ازدواج برسین و بعد با تصمیم عاقلانه به سوی خوشبختی قدم بردارین…امیدوارم بتونم کمک کنم به یه سری از دوستانی که تصمیم به دوستی هستن یا تو دوران اشنایی با جنس مخالفشون هستند…

  46. سلام من ی پسر۲۳ ساله هستم منم ی سال پیش دقیقا همین موقع ها ی دختر اومدتو زندگیم با اینکه میدونستم نامزدداره بازم قبول کردم باهاش باشم اونم بخاطر تنهایی خودم ک الان پشیمونم کاش هیچوقت قبول نمیکردم تا اینکه ی ماه پیش ازدواج کرد و با ازدواجش داغون شدم کارم شده بود گریه کردن و غصه کردن تا اینکه بعد ۳هفته از ازدواجش باخودم گفتم این اگه منو ی ذره هم دوس داشت نمیرفت زن یکی دیگه نمیشد(چون زمانی ک نامزدداشت بهم گفت بخاطر ت قید اونو میزنم حتی مادرشم میدونست منو دوس داره ولی این وسط نمیدونم چیشد ک منو ول کرد و زیرتموم حرفاش زد داغون شدم ولی هنوز سرپام)اون اواخر با رفتارش تحقیرم میکرد ولی من چون دپسش داشتم ب دل نمیگرفتم دیگه تصمیم گرفتم با هیچ دختری نرم و منتظر ی عشق واقعی باشم دوستان این نوع دوستی ها آخرش جداییه حتی منیکه قصدم ازدواج بود سرم کلاه رفت وای بحال کسیکه دیگه فقط هدفش دوستی بوده

  47. منم خیلی وقته با یه اقایی دوستم اون اوایل که دوس شدیم نگف خوانواده سنتیه عروسی خواهرش که برد منو بعنوان اینکه زن دوستشم کف بگم که بعد از دو روز کفت خانوادم فهمیدن دوستیم باهم و راضی به ازدواجمون نیستن من ازون موقع دارم عذاب میکشم و نمیتونم کسی دیگه رو انتخاب کنم خیلی الان عوض شده از انتخابش حمایت نمیکنه بااینکه میگف عاشقمه ولی متاسفانه ثابت نکرد

  48. ی از این رابطه هیچ کس خبر نداره داره وجودمو میسوزونه به خاطر همین مجبورم اینجا یه سری حرفارو برا اولین بار به اشتراک بزارم باشد ک شاید اروم بشم .یه دختر ۲۱ سالم قبلا پسر داییمووو خیلی دوس داشتم ولی اصلا تا الان بهش نگفتم چون میدونم مناسب هم نیستیم بخاطر همین تصمیم گرفتم یکیو وارد زندگیم کنم که الکی بیهوده به کسی ک ازدواج باهاش غیر ممکنه رو فراموش کنم نمیدونم چرا از پسرا بدم میاد همش فک میکنم حرفاشون دروغه و فقط ادمو برا هوس میخان (که همینجوره متاسفانه)همیشه با خودم میگفتم قبل ازدواج با هیشکی حتی دوست هم نمیشم که به خودم و آیندم خیانت نکنم و خدا هم کمکم کنه یه عشق پاک نصیبم بشه اما وقتی دانشجو شدم وقتی میدیدم دوستام دوس پسر دارن و اینا منم وسوسه شدم همش میگفتن خیلی پاستوریزه ای و اینا منم نمیتونستم با حرفام قانعشون کنم ک دوس پسر بدرد نمیخوره خیلی موردا از سن ۱۸ سالگیم بهم پیشنهاد میشد ولی از وابسته شدن میترسیدم تا اینکه ترم ۳ شیطون گولم زد نمیدونم خدا میخاست امتحانم کنه نمیدونم یکی اومد تو زندگیم با اصرار خیلی زیاد که حتی چهرشم دوس نداشتم همش میگفت من با بقیه فرق دارمو بهت خیانت نمیکنم(همینایی ک میگن ما از اوناش نیستیم از هموناش بدترن) من به خودم همیشه میگفتم این فقط یه رابطه ساده هس و من به عنوان همسر نمیپزیرمش اما یه چیزایی بینمون اتفاق افتاد دروغای قشنگش باعث شد منم دوسش داشته باشم ولی رفتاراش جوری بود ک مورد پسند من نبود بعد ۸ ماه دوستی فهمیدم بدردم نمیخوره ه باهاش کات کردم بعدش خیلی اصرار میکرد هر روز تو فکرم بود و به خودم میگفتم این فرد مناسب تو نیست و لیاقتم بیشتر ایناست ولی هر بار با یه دروغ جدید تر و قشنگ تر دوباره بر میگشت و من احمق باز بهش فرصت میدادم بلکه درست شه این ادم لاشی بدجوری بااحساستم بازی کرد ۶ ماهه کات کردیم برا اینکه بهش فک نکنم انفالوش کردم شمارشو حذف کردم ولی چن شب پیش اتفاقی یه استوری دیدم ک شب جشن عروسیش هس انگاری آب یخ ریختن رو تنم دلم آتیش گرفت خیلی حالم بده خیلی هر کاری میکنم اشکم بند نمیاد یه ریز دارم اشک میریزم از خواب بیدار میشم چشم باز میکنم اشک میریزم نمیدونم چرا با اینکه میدونم در حقم بد کرد ظلم کرد ولی باز میاد تو ذهنمو خاطراتشو مرور میکنم چشامو با اشک داغون میکنم حقم نبود یه ادم لاشی وارد زندگیم بشه دیگه نمیتونم به هیچکی فکر کنم اصلااا میدونم اگه ببخشمش راحت میشم ولی دلم راضی نمیشه بدجوری شکسته خیلی بد قلبم هزار تیکست کاراش یادم نمیره از اینکه دیگه نمیتونم حرفای درونم بهش بگم که بگم چقد لاشی و لجنی عذاب میکشم میدونم یکی از بهترین راهای فراموشی بخشیدنه ولی نمیتونم خداااایاااا کمکم کن دلم نمیخاد تو ذهنم کسی باشه خدایااا ارومم کن خدایا اونم باید حسی ک من دارمو تجربه کنه خدایاااااا واقعا بعضی پسرا خیلی آشغالن هووووففف کاش حرفامو میتونستم ب یکی بگم اروم شم

  49. منم فراموشش میکنم ولی باز برمیگرده باخودم میگم اگه برگشت دیگه طرفش نمیرم ولی برمیگرده قبول میکنم و عذابامو فراموش میکنم نمیدونم چیکارکنم

  50. سلام, من ی دختر ۱۷سالم یه نفرو خیلی دوسش داشتم, ب طور مجازی با هم اشنا شده بودیم سه سال باهم ارتباط داشتیم اوایل همدیگرو خاهر برادر صدا میکردیم,,, ولی بعد از گزشت ی مدت فهمیدم که عاشقش شدم, من خیلی دوسش دارم خیلی زیاد,,, اون۲۶سالشه حتی شهرامونم با هم فرق میکنه, بهش اعتراف کردم ک دوسش دارم ب عنوان ی عشق ولی اون بهم گفت لیاقت تو خیلی بیشتر از یکی مثل منه, میگف شرایط ما بهم نمیخوره میگف بابات هیچوق تو رو ب من نمیده,,, ولی من میدونستم اینا فقط بهونس دوست داشتن اون واقعی نبود, اون ی بار بهم خیانت کرده با ی دختره دیگه حرف میزد هیلی عذاب کشیدم خیلی زیاد,,, ولی بازم بخشیدمش, بازم التماسش کردم ک ترکم نکنه, ۲۶روز پیش با هم دعوامون شد خیلی تحقیرم کرد طوری حرف میزد ک فهمیدم منو نمیخاد فهمیدم تو زندگیش اضافی ام, اون شب خیلی احساس بدی کردم احساس بی ارزشی کردم, خیلی راحت رابطشو باهام تموم کرد, بهش گفتم سه سال رابطمونو ب همین راحتی تموم میکنی گف اره,,, بهش گفتم بهم وابسته نشدی گف نه, رابطشو باهام تموم کرد….الان۲۶روز میگزره هر روز واسم سخت تر از دیروز میگزره هر روز گریه میکنم کاری ب جز این ندارم هر شبو با فکر اون میخابم,,, من ی دختر خیلی شادی بودم, خیلی پر انرژی بودم ولی اون با رفتنش تموم شادی هامو ازم گرفت هیچوقت نمیبخشمش, خیلی دارم عذاب میکشم امیدی برای زندگی کردن ندارم,,,, من باید چیکار کنم بچه ها؟,,, لطفا کمکم کنین

    1. سحر خدا خیلی دوست داره که اون رفته اینو خوب بدون به نفع خودته یه عنوان یه پسر که همجنسامو میشناسم و تجربم بیشتره بهت گفتم بیخیالش شو مگه چقد سخته اخه با یکی دیگه دوست شو ولی نه واسه ازدواج تا فراموشش کنی اون فقط ازت سوءاستفاده میکرد کسی که اینقد ازت بزرگتره به نظر من فکرتو درگیر عشق عاشقی نکن اگه میخوای ادم موفق و شادی باشی نه افسرده. این تنهایو به فال نیک بگیر زندگی اینقد کوتاهه که ارزش نداره لحظه های خوبتو واسه یکی دیگه هدر بدی خیلی راحت میتونی با یه کار کوچیک از زندگی لذت ببری دیدن یه فیلم… حتی خوش باش

    2. اینکه اون تورا رها کرده خواست خدا بوده میدونی چرا اینو میگم چون خودم بهش اعتقاد دارم چون سرخودم امده …ما ۷سال باهم بودیم رابطمون هم خیلی خوب به نظر میومد واسه همدیگه دلتنگ میشدیم باهم بیرون میرفتیم و خلاصه خوش بودیم ازم قول ازدواج گرفته بود واسه همین موضوع را با خانواده ام درمیون گذاشته بودم…خلاصه بگم همه چیز عادی بود اما هروقت که لازم بود به مراسم رسمی ازدواج فکر کنه یهو استپ میزد یه دفعه واسه یه مدتی ازم دور میشد احساس میکردم ناراحتش کردم اما حرفی نمیزد کم کم فهمیدم داره سبک سنگین میکنه آره اون واسه خودش بازم دنبال موقعیت بود. فهمیدی چی شد همه عاشق نمیشن یکی را که خیلی خوبه را نشون میکنن درواقع اونو تو آب نمک میذارن و میرن بازم میگردن ببینن بهتر هم هست یا نه اصلا به روی خودشونم نمیارن هیچ ایرادی هم ازت نمیتونن بگیرن اما چون ذاتا آدم هیضی هم هستن چشمشون همه جا میگرده تا اگه شخص بهتری هم بود ازدست ندن به اینجور آدما چه پسر چه دخترش نباید دل بست. درحالی که یه طرف عاشق میشه و طرف دیگه میترسه که نکنه ضرر کنه. اما بگم الان دوساله ازدواج کردم با کسی که خدا واسم درنظر گرفت خیلی هم دوستم داره و عاشقم شده. تو هم عاقل شو و توکلت به خدا باشه.

    3. سحرجان اولین نکته که عشق خوب یادرواقع عشق واقعی پیداکردنی نیست!ساختنیه.البته بافردعاشق!نه هرگرگی که امروزابالباس بره بین مردم ظاهرشدن!انشالله که ایام زندگی به کامت برای رابطه بعدی سعی کن طرفتوبشناسی بعددلببندی ووقتی ازعشقش مطمعن شدی ازاطرافیان هم مشورت بگیرکه ازتوبزرگترن که تجربه بیشتری دارن.وهیچ وقت بی گوداربه آب نزن.چون امروزاباانجام یکسری ازکارا اسم های رکیکی میادروادم وادم روبیشتراذیت میکنه

  51. سحر توهم تنهایی منم بیا باهم دوست شیم من۱۶ سالمه لطفا اگه دوست داری مایلی بامن دوست شو هم تو ازاین حال و هوا در بیای هم من از تنهایی لطفا
    ?

  52. ای کاش منم میتونستم عشقمو فراموش کنم ۴ ساله همو دوست داریم بعد از اینکه پدر و مادرش فهمیدند خانه ما هم از شانس خوبمان از انجا رفت اما بعضی وقت ها تلفنی با هم حرف میزدیم تا اینکه یک روز توانستم برم پیشش همو بیینیم و صحبت کنیم بعد یک روز که پیام میدادیم مامانش فهمید و به من پیام داد که اگر ببینمت و فلان منم همه چیرو بهش گفتم اولش کمی دلش سوخت فکر کرد ولی بعد مثل همه ی مادران به من فحش داد و مرا بلاک کرد حالا هیچ خبری نشانی ندارم ?

  53. من ۱ ساله عاشق همجنس خودم شدم اوایل خیلی رابطه خوب و دوستداشتنی داشتیم اما الان حتی بزور به هم دیگه سلام میکنیم…من هر کاری براش میکردم و عاشقانه دوستش داشتم اما متاسفانه حسودی بعضیا باعث شد از هم دور و دورتر بشیم .این نیست که بگم دیگه بهم علاقه ای نداره اتفاقا دوسم داره اما من دیگه امیدی برای ادامه دادن این رابطه ندارم و نمیدونم باید طرفم رو فراموش کنم یا بهش بفهمونم چقدر بهش علاقه دارم واقعا سردرگمم و نمیتونم از کسی کمک بخوام

  54. همیشه فک میکردم خونسرد بودنم چقد بده و جدی بودن چقد خوبه که همه چیو جدی بگیری نه بیخیال باشی تا خودش جلو بره حالا هرجور با خوندن پیامای شما به خودم امید وار شدم خخخخ دو بار عاشق شدم و هیچ وقت دیگه حتی به هیچ دختری که باهاش بودم وابسته هم نشدم دفعه اول تو خدمت بودم ازدواج کرد هرچند کم کاری از منم بود ولی خب کاری نمیتونستم بکنم. دفعه دوم سر یه جمله که گفت دیگه اس نده و ندادم خخخخ اونم نداد جفتمون مغرور خخخخ به نظرم الان بهتر شده و بهتر میتونم به ازدواج فک کنم تازه رفته یه کوچولو سختمه ولی نه اونقد که شما میگین البته فک نکنین کم دوسش داشتم ولی بهتر همیشه برام سخت بود اینکه با کسی دیگه ازدواج کنم و اون واسش چی میشه و چطوری میتونه تحمل کنه اخه ازم دوره. به هرحال بیخیال باشین باو گور بابای قبلی پیش به سوی بعدی

  55. زندگی نمایشی است
    که هیچ تمرینی برای آن
    وجود ندارد!
    پس آواز بخوان، اشک بریز،
    بخند و با تمام وجود زندگی کن
    قبل از آنکه نمایش تو بدون هیچ تشویقی
    به پایان برسد!

    ✍ #چارلی_چاپلینمحم

  56. سخته عاشق کسی باشین و بهش نرسین
    من عاشق یه نفرم که هر روز هم‌میبینمش
    یقین هم دارم بهش نمیرسم چون دو سال ازم بزرگ تره
    سخته فراموششم نمیتونم بکنم

  57. سلام????من ۱۷سالمه
    مدتی تو یه گروه بودم ،متاسفانه بطور ناخواسته عاشق مدیرگروه که۲۳سالش بودو از یه شهر دیگه بود شدم و بعد مدتی از حسم بهش گفتم
    فردای اونشب اومد و بهم گفت میخای باهام باشی ؟گفت من رابطه ای مثل دختر پسرای الان نمیخام اگه میخای باهام باشی تا تهش باش اگه نه هم که متاسفم من اهلش نیستم،منم قبول کردم همچی خوب بود
    البته یکم بد دل بود
    به ارایشم به حجابم به همچیم گیر میداد منم طبق خواسته ی اون شدم همونی ک دوست داشت ،،خونواده ها هم فهمیدن مامانش میخواست چن روز بعد واسه خواستگاری تماس بگیره با مامانم
    تا اینکه یه اتفاقی افتاد ک نمیشه توضیح بدم چون خیلی طولانیه
    اون دچار سوتفاهم شد و بهم تهمت زد وازم خاست از زندگیش برم بیرون
    هرچی بهش گفتم اشتباه میکنی فقط گفت برو نبینمت ????
    خیلی دوسش دارممم ?
    ولی اون خیلی راحت منو گذاشت کناربهم تهمت زد
    التماس هامو واسه موندنش ندیده گرفت
    دیشب همیچو تموم کرد?دیگم ازش خبری نیست
    دلم داره میترکه
    همش دلم میخاد زنگ بزنم بهش و التماسش کنم برگرده?????
    بدون اون نمیشههههه
    نمیتونننننننم
    دلم میخاد بمیرم
    کمکم کنید?????

  58. سلام حسینم ۲۷سالمه نزدیک به شیش سال بود با کسی در ارتباط بودم از دوران دانشگاه و دوران سربازی و بعد سربازی
    دوران شیرین و خوبی رو باهاش سپری کردم و از این که این دوران رو برام ساخت و باهام بود ازش تشکر میکنم
    ولی با رفتنش که میدونم مقصر اصلی خودم بودم نابودم کرد
    شاید اگه شرایطم جور بود شغل داشتم درامد داشتم و میتونستم ی زندگی رو براش بسازم حتما میتونست برا من باشه
    البته من تلاشمو کردم هم برای نگه داشتنش و هم برای کار و درامد
    شاید اگه رفاه جایگاه خودشو توی مملکت پیدا میکرد اینطور نمیشد
    فراموش کردنش ی جورایی غیره ممکنه وقتی شبا خوابش رو میبینی وقتی بیرون میری چپو نگاه میکنی خاطره زنده میشه راستو نگاه میکنی خاطره زنده میشه وقتی کسی رو نداری ک درد و دل کنی وقتی تنها میشی تو فکر فرو میری
    چی بگم اخه سخته نبودنش برام
    شاید این پیامو بخونه

  59. پانزده سال برای من یک عمر هست نتونستم فراموشش کنم حتی یک روز. خیلی زجر میکشم مرتب می بینمش خودشو زنشو اون که فکر نکنم ککش بگزد اما من نفرینش کردم. امیدوارم بدبختی اش را ببینم.

  60. من عاشق کسی شده ام که قبلا عشقش بهش خیانت کرده و الان به هیچ زنی اعتماد نداره و انگیزه ای برای ازدواج جز بچه نداره. چن روز با هم حرف زدیم و کلی وابسته ش شدم و ظاهرا دوستم داشت ولی یهو گذاشت رفت و گفت که به درد من نمی خوره خیلی سخته فراموشش کنم چهره اش همش جلو چشممه

  61. ۴ سال عاشقش باشی و بهت بگه اگه تو محرمم نباشی قراره کی محرم من بشه ولی بعد ۴ سال بهت بگه به یکی دیگه اوکی داده و اگه میخای شمارتو بده بهش تا بزنگه و دست ورداری ازش
    بعد ۴ سال تهدیدت کنه که بخاطر پیامکهات ازت شکایت میکنم
    به شک میفتم که پس اون دوست دارمها چی بود
    بازی بود؟
    وفا واسه دخترا تعریفی نداره؟؟

    1. سلام چرا شما تو مدت ۴سال اگه دوستش داشتی باهاش ازدواج نکردی اشتباه از شماست حتمن چون از شما عکس العملی ندیده فرد دیگه ای رو انتخاب کرده باید حرفا روشفاف گفت این خانم هم باید رودر وایستی رو کنار میداشت و باهاتون صحبت میکرد نه اینکه اینجوری برخورد کنه و فکر کنه شما حتمن متوجه اشتباهت شدی

  62. اونایی که منو می شناسن می دونن تیکه کلامم اینه ” من در بند هیچی نیستم”… خیلی آدم ریلکس و آرومی بودم…همه اتفاقای زندگی برام آسون و راحت بود…اما نزدیک یکسال نمی تونم ازش دل بکنم…. با اینکه ازم دل کنده… سخته دل کندن اما وقتی بدونی اون دیگه نمی خواد باید بتونی… عزت نفس داشته باش… برو…فقط برو و فراموشش کن… خاطرات خوب رو هم نیاز نیست باز به یاد بیاری… دیگه مرورش به دردت نمی خوره…جز اشک و آه چیزی برات نداره…فقط برو و لطفا فراموشش کن… من دیگه آخراشم…توام می تونی…فراموشش کن…

  63. زندگی خیلی سخته من عاشق دختری شدم که ۵سال ازم بزرگ تره اونم عاشقمه (نمیدونم خودش که میگه عاشقمه) ولی با این اختلاف سنی که داریم رسیدنمون بهم خیلی سخت بود ولی میشد کاریش کرد تا اینکه زد و من توی یه شهرستان دیگه دانشگاه قبول شدم مجبور شدم از اونجا برم اولش سخت بود دوری ولی باهم خوشحال بودیم همو درک میکردیم تو همه شرایط پشته هم بودیم تا اینکه یواش یواش باهام سرد شد خیلی دوستم داره و ثابت کرده ولی سرد شد گفت دیگه نمیتونیم ادامه بدیم اولش دلیلشو نگفت ان قد پیگیر شدم که بهم گفت مریض شده یه بیماری خیلی بد داره دقیقا تو اوج سختی زندگیم از دستش دادم گفت نباید بهش استرس وارد بشه باید برای کم شدن استرسش زودتر ازدواج کنه تصورش با یکی دیگه خیلی برام سخته الان شبا نمیتونم بخوابم شرایط خیلی سختیه مجبورم جلو رفیقام الکی بخندم تا کسی نفهمه ولی شبا یه چشم اشکه یه چشم خون نمیدونم چه جوری فراموشش کنم بخاطرش تو روی همه اونایی که میدونستن وایسادم ولی خدا ازم گرفتش دقیقا تو اوج شادی نابودم کرد قوی بودن اونجورایی که میگین راحت نیست از درون خوردت میکنه

  64. سلام
    من فقط ۱۵سالمه ولی متاسفانه فک میکنم یجورایی ی حسی نسبت ب پسر عموی ۱۹سالم پیداکردم اما اینم بگم کلا دختریم ک اصلا تا بحال عاشق نشدم و اصلا اینجور چیزا رو مخصوصا تو این سن کمی ک دارم پذیرا نیستم و اصلا خوشم نمیاد با پسر جماعت رابطه دوستی داشته باشم و با پسرای اطرافمم همینطورم ن اینکه مغرور باشم ن اتفاقا دختر اجتماعیه ای هستم
    میخواستم راهی پیشنهاد کنید ک فکر پسر عموم از ذهنم بیاد بیرون ؟؟چون میدونم سنم کمه اصلا از اینکه هی فکرم میره پیشش راضی نیستم کلا دختر شوخ طبع و شیطوونیم و صد البته همیشه شادم نمیخوام این حس مزخرف حالمو خراب کنه چون از وضعیت و حالی ک دارم راضیم

    1. با خواندن آیاتی از قرآن در هر روز و تامل در آن همه ی این موارد درمان میشن. یاد خدا آرام بخش دلهاست.

  65. من عاشق دختری شدم که همکارمه و هر روز مجبورم ببینمش و مستقیما جلوم میشینه
    اول اون سمت من اومد و منو به خودش وابسته کرد اما خیلی راحت و خیلی خیلی راحت منو پس زد
    در حالی که رسما با هم تو رابطه بودیم، اون میگفت که چیزی بین ما نیست
    چندین ماهه که هر روز میبینمش و مجبورم عشقم رو پنهان کنم و به خاطر شرایط مالی که دارم مجبورم بودن و دیدنش رو تحمل کنم. خدا هیچ کسی رو تو این وضعیت قرار نده
    چطور دلتون میاد که یه نفرو عاشق و وابسته خودتون کنید و بعد اینطوری بهش لطمه بزنید?!!!!!

  66. اولش به طور اتفاقی اومد تویه زندگیم و رفتم تویه زندگیش بچه بودم ۱۴ سالم بود خیلی بچه بازی میکردم ولی به موقعش عاقل ام میشدم
    نه که اونم بچه نبود اتفاقا بود فک کنم ۱۸ سالش بود
    من واقعا عاشقش بودم هستم و میدونم فراموش کردنش واسم یه کار غیرممکنه
    تویه این ۳سال کلی اتفاقات افتاد حالا چه خوب چه بد
    ما دوتا مجازی فکر میکردیم مثله تموم عشقای مجازی دنیا یه روزی رابطمون به اف میره ولی نرفت شانس خوب منه یا شاید شانس خوب ما!!
    خیلی راحت همه چیو میتونست بزار کنار میتونست بره و یه ماه نباشه ولی من توانایی این کارو نداشتم
    خیلی خوب میشناسمش بیشتر از هرکسی -من اونیم که عاشق اخلاقش-حرف زدنش-دوست داشتنش شدم!
    من عاشقی کردن بلد نیستم ولی واسه ی اون عاشقانهام جاری میشن
    شاید عجیب باشه ولی ما دوتا مجازی باهم کلی بازی کردیم نقطه بازی – نام شهرت-خاله بازی 🙂
    واسم خیلی سخته وختی به این فکر میکنم تمام خاطرات خوبو بدمونو بخ راحتی فراموش میکنه بدون ذره ایی دلتنگی
    من واسه ثابت کردن حرفام هرکاری کردم ولی در نظر اون چیزی نکردم
    خیلی وقتا فقط واسه اینکه ناراحت نشه خیلی چیزارو به روش نیاوردم خیلی وقتا خندیدمو بهش نشون دادم که اتفاقی نیوفتاده نمیخوام من بزارم سرش خدایی نکرده
    دوست داشتنشو ثابت کرده بوداا ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا یه اتفاقایی که میوفتاد باخودم میگفتم پس اون حرفا چی بود بهم میزد
    وابستگی دلبستگی عاشقی دوست داشتن عادت هرچی که اسمش هست با صدتا قرصو روانپزشکو راهنمایی حل نمیشه حتی اگ خودمم بخوام!
    من حاضرم هرلحظه خودمو هی کوچیکو کوچیکتر کنم فقط اسه اینکه اون بزرگ بشعو خوشحال باشه
    شاید فکر کنید همش لافعو دارم شعر میبافم مهم اینه دلم باور داره دوست داشتنشو
    کاش یکی بود به اندازه ی عشقی که من به اون دارم به من داشت
    کاش دوسم داشت کاش غرور نداش کاش هی نه نمیاورد من واسه درست کردن انگیزش هرکاری میکنم
    ۸من هرروز نگرانشم بودمو اون خنثای خنثی*
    *من هرروز دوسش داشتمو اون سرد سرد*

    1. عشق لالاییههه بارون تو شباست….. نم نم بارررونه پشته شیشه هاست…. لحظه ی شبنمو برگه گله یاس….. لحظه ی رهایییهههههههههه پرنده هاس…. جمع کنین باو این چرتو پرتارو! عشق چیه دیگه!

  67. سلام من یه ساله با یکی که فامیلم هس ارتباط دارم بصورت مجازی باهم چت میکنیم اولش زیاد حسی نداشتم تا اینکه اولین بار دیدمش (چون اون یه شهر دیگه بود ندیده بودمش)یه حس خوبی بم دس داد و کم کم فهمیدم دوسش دارم ولی بش نگفتم یه روز بهم گفت که یکیو دوس داره هر روز و هر شب از عشقش میگه و من هر ثانیشو گریم میگیره نمیگم عاشقشم ولی خیلی دوسش دارم سعی کردم فراموشش کنم اما نشد حالا شما بگین چیکار کنم?خسته شدم امان دوباره دیدنش هم هس نه میتونم ببینمش نه نمیتونم گیجم اصلا

  68. مرسی با خوندن این متن یکم حس بهتری پیدا کردم.
    ولی مطمئنم وقتی فردا برای مدتها روبروی نگاهته فراموش گردت گزشته خیلی سخت میشه و ناممکن
    فقد باید باش کنار اومد همین

  69. من ۶ سال با پسری هستم ولی این پسر منو خیلی ازار داد من عاشقش بودم طوری که زندگیمو بدون اون نمیخواستم ولی ۱سال تمام منو زجر داد و کنارم به روانکاو کشید تو همین حین استاد دانشگاهم بهم ابرازعلاقه کرد و من نمیدونم چرا عاشقش شدم و هرکار میکنم نمیتونم فراموشش کنم ولی پیشنهادشو به خاطر کسی که باهاشم قبول نکردم به نظرتون چکار کنم دیوونه شدم

  70. منم نمیتونم فراموشش کنم با اینکه خیلی اذیتم کرد.حتی بهم خیانت کرد چندین بار …حسی ک الان دارم شاید تنفر باشه ولی همیشه همرامه

  71. هرگز دل کسی رو نشکوندم
    اما کسایی چنان با احساسات من جوون ۲۱ ساله بازی کردن که هیچوقت فراموش نمیکنم بامن چیکار کردن.
    توی این دنیا تاهرزمانی که بخوایی سالم زندگی کنی و سالم باشی بهت خنجر میزنن.
    با ترفند کم کم وارد قلبت میشن و وقتی که میخوای ابراز علاقه کنی چنان تحقیرت میکنن و ولت میکنن که نتونی از جات بلندشی
    افسوس ازاینکه در قلبتو به روی هرکس و ناکسی باز کنی
    من فقط یه چیزو فهمیدم ، توی این دنیا پشت اون لبخند ها و نگاه های تصنعی چیزی جز کثافت و خباثت نیست
    عیبی نداره ، اشکالی نداره ، ماهم خدایی داریم.
    خدا ، خدای آدمای بدم هست.
    چرا باید این کارو بامن بکنن ؟ وقتی که کاملا منو وابسته ی خودش کرد ولم کرد و رفت
    این چیزا برای دخترا نیست بخدا ما پسرها هم احساسات داریم ماهم قلب داریم
    به خداوندی خدا قسم تا ۵ دیگه به چنان موفقیت و اعتباری میرسم که حسرت اینکه چرا منو بی دلیل طرد کرد و با احساساتم بازی کرد یه عمر باهاش بمونه.
    یه عمر این پشیمونی باهاش بمونه که چرا اینکارو کرد
    همه دور و بری هام میگفتن که محمد این دختره از هر لحاظ از تو پایین تره ، پسر تو فرق داری اما من خوش خیال بخاطر اون رفتار هاش فک میکردم که منو دوست داره و چونکه دختر خوبیه من نخواستم ردش کنم و ناراحتش کنم نمیخواستم به روز من بیوفته و فکر میکردم لایق یه عشق پاک و حقیقه ، منم کم کم بهش وابسته شدم بهش علاقه مند شدم وقتی بطور غیرمستقیم مطرح کردم چنان تحقیرم کرد که توی خوابم هم نمیدیدم این ادم بخواد بامن چنین کاری کنه.
    حالا من موندم و تنهایی هام
    ولی عیبی نداره
    یه موقعی میاد که دیگه خیلی دیره دیگه خیلی دیره
    یه موقع هایی خیلی زود دیر میشه
    ای عزیزی که دردودل های یه جوون ساده رو خوندی ازت ممنونم ، حقیقتا از ته قلبم آرزو میکنم که تو دچار چنین وضعیتی نشی یا اگه هستی هرچه زودتر خودتو پیدا کنی
    ازت میخوام برای منم دعا کنی

    1. کسی رو انتخاب کن که خدا رو قبول داشته باشه،خدا رو قبول داشته باشی آرامشی داری که خوشحالی از اینکه اشرف مخلوقاتی،موفق باشی عزیز

  72. نمیشه اخه هرروز جلوی چشامه همش میخوام اذیتش کنم ولی اون ۳ هفته ازم بزرگتره و به من اسیب میزنه

    ازش متنفرم درهر حال ممنون از راهنمایی هاتون

  73. ۱۸ سالمه اهل کرجم
    خیلی به یکی از دوستام وابسطه شدم
    سه چهار ماه صبح تا شب کنار هم بودیم و خیلی خاطره ساخیم
    بعد از اینکه احساسمو بهش گفتم، یعنی اینکه گفتم خیلی بهت وابستم و دوری ازت رو نمیتونم تحمل کنم و میخوام همیشه با هم رفیق بمونیم و…
    از اون به بعد رفتارش باهام سرد شد
    دیگه نمیومد کنارم و ازم دوری میکرد
    عقل و منطقم میگه باید فراموشش کنم
    دارم قلبمو هم راضی میکنم اولش سخت بود ولی دارم اوکی میشم
    میدونین بدیش چیه
    اینکه اگه الان بیاد کنارم بشینه و سرشو بزاره رو شونم
    تمام اون بی توجهیاش یادم میره و چشامو میبندم با صورت میرم تو موهاش
    باور کنید احساس جنسی نسبت بهش ندارم
    یه حس فراتر از آرامشه
    نمیتونم توصیفش کنم
    اگرم بگم احتمالا نمیفهمید
    ولی جوریه که دلم میخواد تمام عمرم تو بغلش باشم
    لعنتی چجوری این کارو با من کرد
    ولی فراموشش میکنم
    باید فراموشش کنم
    باید

  74. پنج ماه گذشته من سعی میکنم فکر نکنم نگاش نکنم خبری ازش نگیرم ولی نمیشه میخندم خودمو مشغول میکنم و آخر همه اینا بازم میرسم همون نقطه…ازش متنفر نیستم بخشیدمشم فکر انتقامم نیستم فقط دلم شدید تنگه

  75. سلام باید حتما یک جایگزین واقعی وخوب پیدا بشه تا اون رو فراموش کنید اگر جایگزین خوب وواقعی باشه دیگه به هیچ کسی حز او فکر نمی کنید همچین شخصی را براتون وهمینطور برای خودم آرزومندم. التماس دعا که دارم ازناراحتی داغون می شم‌.

  76. خیلی از نظرات رو خوندم .منم ضربه خورده همین موضوع هستم. یه موضوعی میخواستم بگم که واقعا میدونم حقیقته اونم اینه که انسان هرچه کمتر وابسته باشه به همه چیز در این دنیا شاد تره .وابستگی به هرچیز حتی پدر و مادر حتی شوهر و همسر .حتی فرزند .بله! دنیا خیلی بیرحمه دوستان. هرچه قدر به چیزی وابسته باشی مطمئن باش روزی به همان اندازه خواهی سوخت .شک نکن. دلیلشم خیلی اسونه .”چون دنیا همیشگی نیست!” اینو تو ذهنتون باخودتون تکرار کنین. همیشه برای هرچیز حدی قائل بشین اگر میخوایین خوشبخت بشین و از زندگیتون لذت ببرین. من متاسفانه تو زندگیم تا اونجایی که یادمه از شادی اطرافیانم شاد میشدم یعنی شادی رو در شادی دیگران میدیم و خودم نقشی در شاد بودن خودم نداشتم. به تمام اطرافیانم وابستگی شدید داشتم طوری که زندگی بدون اونا واسم معنا نداشت .هرشب قبل خواب بدوت اغراق با دلهره از دست دادن اطرافیانم به خواب میرفتم. الان من در استانه سن ۳۳سالگی دلی همچون پیرمرد ۹۰ساله دارم .پر از درد پر از غم .خلاصش کنم در یک کلام “تارک دنیا” شدم حقیقتا .خیلی مواظب باشین .دنیا خیلی خیلی بیرحمو نامرده .خدا نگهدار

  77. یه سال نیم پیش هم کلاسم بود توی دانشگاه،چند وقت بعد بهش پیشنهاد ازدواج دادم و گفتم که عاشقشم گفت بیشتر باید آشنا بشیم با اینکه شرایطم نسبتا خوب بود بعد گفت پدرش با شغل قراردادی!!!من مشکل داره و قطع ارتباط کرد نه ماه بعد بهش پیام دادم گفت میخواست بهم یه فرصت دیگه بهم بده باز هم کات کرد یه بارم بار سوم و باز… اما اینبار گفت فعلا قصد ازدواج نداره میخواد وارد مدارج علمی بالاتر بشه البته میدونم که به قصد بازیم نداده چون واقعا قلب پاک و مهربونی داشت ولی در کل قلبمو بازیچه کرد بد ضربه خوردم سه بار!!! هنوزم با تمام این تفاسیر فراموشش خیلی سخته،بار آخر بهش قول دادم که دیگه مزاحمش نشم …فراموشی سخت ترین کاره ولی میشه و نباید خیلی فشار به خودت بیاری چون طبق قانون جذب بیشتر جذب میکنی تا فراموشش، باید زندگیت جاری باشه و به فکر خودت برای فراموشی فشار نیاری،هه حالا من دارم لالایی میگم خودم خوابم نمیبره

  78. سلام. من یه دوست داشتم . البته تو مدرسه باهم آشنا شدیم . اولا آدم خوب و مودبی بود ولی بعد ها هی به من می گفت باهات قهرم و فلان. اصلا قیافش به آدمای عوضی نمی خورد ولی گول ظاهرش رو خوردم و باهاش دوست شدم . الانم کلاسمو عوض کردم و اصلا دیگه بهشفکر نمی کنم. جواب چتاشو نمی دم و تلفن می کنه بهم بر نمی دارم. ولی لعنتی هر چی بود آدم خوبی بود.

  79. دقیقا منم مث توام الان بهترین رفیقم ک خیلی اذیتم میکنه میخام فراموشش کنم ولی نمیتونم اگر چن سال هم نبینمش و حرف نزنیم همیشه عاشقش خواهم ماند

  80. سلام … همه چی امشب تموم شد .‌‌.. عاشق بهترین دوست صمیمیم بودم بخاطرش همه کاری کردم اما منو پس زد به همین راحتی … حالا همه عید نوروز خوشحالن و من ؛ باید روی خودم کار کنم …

  81. سلام من ۱۷سالمه از چهارده سالگی تا الان با یه پسرم خیلی دوستش دارم یعنی تو دنیا همه چیزم بهش میگم راستشو بخواین پدر من تو بچگی بهم…م اینو بهش گفتم ولی یه هفته بعدش پشیمون شدم خیلی دلمو شکست ولی من آدمیم که سریع یادم میره از بچگی بین گریه هام خندیدم تا همه فک کنن گریه هام الکین ولی واقعین من دوستش دارم می‌دونم اگه باهاش ازدواج کنم تا آخر عمرم باید تو سری بخورم ولی عشق است دیگر آدم را کرو کور می‌کند ….به نظرتون منتظرش بمونم یا نه جوابمو میدید؟؟؟؟؟؟؟

  82. چهار پنج ساله باهم رابطه داریم.من الان ۲۸سالمه .هی بهم میزنیم.هی من میرم سراغش.با اینکه میدونم کس دیگه ای رو دوس داره.ولی نمیدونم چرا انقد احمقم.میخام از سال جدید دیگ بهش فکر نکنم.ولی باز وقتی تنها میمونم میشینم براش شعر میگم.این احساس لعنتی چرا نمیذاره زندگیمو کنم.هرچقد بهش احساسمو گذاشتم ولی بی فایده بود.خسته شدم از خودم

  83. سلام.اولینباره یجا چیزی مینویسم.چون مثل اینکه تاثیر مثبتی داره مطرح کردنش.پسر ۲۸سال ای هستم که اولینباری که عاشق شدم اول دبستان بود.عاشق معلممون.واقعا عاشقش بودما.میدونم خنده داره.جالبیش اینه که اولین شکست عشقیمم همون سال بود.وسطای سال دیگه نیومد مدرسه.میرفتم از مدیر میپرسیدم کجاست.اینقدر پرسیدم تا یروز گفت ازدواج کرده.خیلی اذییت شدم.بگذریم.توی نوجوونی هم همینجور.خلاصه تا اینبار اخر که رابطه ی ۵ساله که بنظرم هیچی کم نمیزاشتیم برای هم تبدیل شد به رفتن اون ادم.رفتو برگشت.بازهم رفتو برگشت.انگاری مطمعن بود پیش من جابراش همیشه هست.خیانت حس کردم.عذاب کشیدم.تا اینجای ماجرا قصه من مثل خیلی از شماست.اما ازینجا به بعدش نه. بعد از کلی عذاب کشیدن توی زندگیم گفتم ببینم چمه.چرا بقیه اینقدر که من درد میکشم اذییت نمیشن. بعداز مدتها متوجه اختلالی شدم بنام اخلال اضطراب جدایی.که این مورد توی بزرگسالان به اندازه انگشتای دست شاید دیده شه. این اختلال بعداز جدایی باعث شدیدترین دردها میشه.زجر دنیاست.دلهره اضطراب همیشگی.بی اشتهایی.ترس.تپش قلب. خلاصه خواستم بگم همیشه یه حالتی بدتراز حالت شماهم هست.
    خواستین نفرین کنین پیشنهادش میکنم.

  84. گریه تنها کاری که میتونه قلبت رو اروم کنه
    هیچ یک ازینا نمیتونه ارومتون کنه باور کنین اگه فراموششم کنید بعد با یه چیز کوچیک یادتون بیاد دوباره قلبتون درد میگیره ولی هر وقت قلبتون درد گرفت گریه کنید خیلی کمک میکنه

  85. واقعا راز عشق چیه.
    چرا وقتی عاشق میشیم همه فکر وذکرمون میشه اون.همه چیشو عالی میبینیم. هیچ عیبی ازون به چشممون نمیاد.
    وقتی ازش دور میشیم. قلبمون خودبخود داغ میشه.یه سوز عجیبی ایجاد میشه همش بیقرارریم. وقتی صداش رومیشنویم قلبمون هی تند تند میزنه. حتی باصدای قدم هاش هم .وقتی با یکی دیگه داره حرف میزنه به اب واتیش می افتیم تا دزدکی حرفاش رو بشنویم.
    خدایا دقیقا این حس عاشقی چیه.نه اینکه فقط یه احساس باشه.با وجودمون درد روحس میکنیم. داغی قلبمون سنگینی مغزمون .بی خوابی شبها. حس بیقراری. همه ی اینا. چرا فقط وقتی که عاشق کسی میشیم همه ی این حالت ها فقط بخاطر حضور یا عدم حضور اون شخص اتفاق می افته. بقیه ادمها رو عادی میبینیم ولی اونی که عاشقشیم رو جور دیگه.
    چه واکنش های فیزیکی وشیمیایی تو بدنمون اتفاق می افته از لحاظ پزشکی میتونید توضیح بدین.
    درمانش چیه؟

  86. خیلی ممنون. ندیدن طرف و پاک کردن همه آثارش از زندگی تون بهترین کمک رو می‌کنه و بدونید بهترین رابطه وقتی که همه ایراد و عیب هات رو بدونه اونوقت باهات بمونه پس نمونده به درک. قول میدم بعد چند ماه فراموشش میکنید.من خودم طوری شد که تحمل نتونستم بکنم کارم به روانپزشک کشید اما بعد یک و نیم سال فهمیدم که اگه کاری کنم نبینمش حالم خوب میشه اما هر دفعه که میدیدمش دو سه روز حالم بد میشد و بالاخره فراموشش کردم و الان به خاطر ظلم هایی که به خودم کردم پشیمونم

  87. خلاصه کلام :مث دریا باش آشغالارو پس بزن کسی که لیاقت داره میمونه کسی که نه گورشو گم میکنه میره ….الان ادما بی لیاقتن چه میدونن عشق چیه همشون به فکر خودشونن اونی ک رفت و عین سگ از ذهن و فکرتون بندازین بیرون سخته ولی شدنیه ی روزی سرش به سنگ میخوره مث سگ پشیمون میشه اونی که میبازه اونه نه شما غصه خوردن نداره …

  88. من نزدیک یه ساله هرشب و روز به فکرشم…یه حس مسخره که تمومی نداره…میدونمم که به غیر خودم هیچکی نمیتونه بهم کمک کنه…امیدوارم یه روزی همه ارامش حقیقی رو تجربه کنن 🙂

  89. تنها مشکل همه ی شما اشتباهاته ذهنیتونه…برای اینکه به تر بفهمید..این همه آدم عاشق هم دیگه شدن ولی خیلیاشون بهم نرسیدن…هرکسی به این روابط نگاه کنه میبینه که واقعا اون دختره یا پسر ارزش یه ساعت فکرم نداره چه برسه به چن ماهو سال ..پس به رابطه خودتونم از بیرون از نظر دیگران نگاه کنید.اون موقع میفمید دارید توباتلاق فکرتون فرو میرید…بهترین عشق خداست همون چیزی که زلیخا ومولانا بعد از چن سال جون کندن وقتی رسیدن به عشقشون فهمیدن همش کشک بوده ..عشق اصلی منبع اش خداست…خودتونو وابسته هیچکس نکنید.وابستگی یعنی بردگی.همیشه ارباب خودتون باشید

  90. جواب همه سوالاتون تو عشق زلیخا یا توعشق مولانا هست…برید بخونید..میفهمید که همه اش یه حسه ووابستگیه اشتباه…فقط اشتباه ذهن توبزرگ کردن طرف مقابلتون

  91. سلام کامنت هاتون رو که خوندم نمیدونم چرا اینقدر تو فکر فرو رفتم.واقعا نمیدونم بعضیا یا معنی عشق رو نمیفهمن یا درست تجربش نکردن.عشق خود جنونه و فقط یک بار تو زندگی هر ادم اتفاق میفته نه صد بار اونی که شما دوستای مهربونم ازش حرف میزنین علاقه ودوست داشتنه شاید هم گذرا باشه.اگه کسی به معنای واقعی عاشق باشه ودوستون داشته باشه احتیاجی نیست بهش بفهمونین که شما هم دوسش دارین حتی اگه یک طرفه باشه با جدیت کامل سر موضع خودش میمونه و مطمئن باشین اگه دوسش هم نداشته باشین به خواستگاریتون میاد.عشق مفهموم دیگه ایی داره که دارین به غلط چیز دیگه ایی رو جایگزینش میکنین.حتما شنیدین عشق ادمو رسوا میکنه.میدونید برای چی .برای اینکه هر جور حماقتی ازتون سر میزنه حتی ترسو ترین ادمها هم عاشق بشن دل شیر پیدا میکنن وبه خاطر معشوقش هر کاری میکنه حتی اگه صد بارم خواستگاریش بره وجواب نه بدن باز ادامه میده واگه نا امید شد کاری میکنه که همه دنیا بفهمه چه بلایی سرش اومده یا افسرده کامل میشه یا خودکشی میکنه یا به یک جای دیگه شهر دیگه سفر میکنه که کسی ندونه کجا رفته حتی خونه وادش.اما اگه عشق دو طرفه باشه بهترین روزه هایی هست که ادم میتونه سپری کنه.اما در هر حالت معنی ومفهوم عشق تو زندگی مشترک تبدیل میشه به علاقه ودوست داشتن ابدی ویک عشق جدید دیگه رو تو زندگی مشترک تجربه میکنید غیر این باشه از هم پاشیدن اون زندگی صد درصده مطمئن باشید مگه این که کج دارو مریض ادامه بدن که باز هم فایده ایی نداره.منم یک بار عاشق شدم خیلی دوسش داشتم دوست داشتن که نه دیوونش بودم ولی نتونستم بهش بگم نه بخاطر اینکه عاشق واقعی نبودم نع حاظر بودم به خاطرش با تموم دنیا بجنگم حتی خانوادش خیلی جالب بود که اونام من رو دوست داشتن ومن این شانس رو داشتم که بهش برسم این رو هم بگم ما همسایه بودیم و با هم رفت وامد هم داشتیم یکم بیشتر در حد فامیلی اگه اغراق نکرده باشم اما یک موضوعی پیش اومد که ای کاش هیچ وقت نمیفهمیدم یا ندیده بودم.میدونست چقد دوسش دارم میدونست دل چندتا دختر شکوندم به خاطرش اما غرور لعنتیش رو کنار نزد تا جفتمون به ارامش برسیم بارها وبارها با این واون میدیدمش دست تو دست وفیس تو فیس اشتباه نکنین دختر بدی نبود سالم وخونواده دار اما آزاد بود واسش معنی عشق همونی بود که شما دوستای گلم تعریف میکنین.بعدش بهش فهموندم که کارش اشتباست اما انگار کار من اشتباه بود و خیلی پشیمونم میتونستم تو دلم نگه دارم نفهمه اما به جای اینکه دست بکشه یا اضحار ندامت وپشیمونی بکنه غرور لعنتیش گل انداخت قهر کرد رفت دانشگاهی که قبول شده بود به یک سال نکشید کارت عرسیشو واسمون اوردن.خدا میدونه چه دردی رو تحمل کردم نمیگم کم کاری نکردم اما میدونست که چقد دوسش دارم حتی خانوادش هم دوسم داشتن و من هم همینطور اونام میدونستن پسر بدی نیستم چشم پاکم و چشمم فقط به اونه ولی باهام کاری کرد که واسه هیچ کس نمیخوام پیش بیاد.با این وجود بخشیدمش اما نه من زندگی کردم نه اون چون میدونم یک سال به یک سال با شوهرش قهر میکنه میاد خونشون اما خونوادش نمیزارن من بفهمم که یک وقت خودشون و اون سرخورده نشن .به زور وزحمت زندگیشو جلو میبره.الان۱۳ ساله که هنوز دوسش دارم ونتونستم جاشو به کس دیگه ایی تو قلبم بدم اما نمیتونم به زنی فکر کنم که شوهر و بچه داره .دلم میخواست حداقل اگه من لیاقتشو نداشتم با کسی ازدواج کنه که به خودم بگم داره تو ارامش با همسرش زندگی میکنه تا منم به ارامش برسم.اما اینطور نیست میدونم داره زجر میکشه اما نمیدونم چیکار کنم.ای کاش از اون زندگی کسل کننده بیاد بیرون تا برم پیشش بگم خوش اومدی هنوز من و قلبمو داری حتی اینقدر قلبمو بزرگ کردم که جا واسه دخترت هم هست و میتونه به من بگه بابا و منم بهش بگم عمر بابا نفس بابادلم میخواد برگرده بهش بگم تو سهم دل من بودی چرا تقدیرو تغییر دادی لعنتی دوست داشتنی من.کدمتون تا این حد میتونین خر باشین نمیدونین خانوادش وقتی میبینن من سراغ هیچ دختری و ازدواج نمیرم چقدر خجالت میکشن وسعی میکنن تو دید من نباشن اما منم نمیتونم کاری واسه خودم بکنم انگار یک قفل مرکزی تو قلبم هست که قفل شده وپسوورد نداره حتی ازم خواستگاری شد دوبار با این که یک پسرم اما نمیتونم به کس دیگه فکر کنم لعنت به هرچی عشقه پاکه به خدا نابود شدم.آخرین باری هم که دیدمش دزدکی اومده بود خونشون که نشد منم دیدمش و تو خودم فرو ریختم جوری نگام میکرد که میدونم دلش واسم یک ذره شده و میخواد بیاد بپره تو بغلم بگه اشتباه کردم منو ببخش اما خودش این بلا رو سرم اورده بود هر چند که خیلی وقته بخشیدمش و به احتمال زیاد میخوام از شهر خودمون واسه همیشه برم شاید بتونم با خودم کنار بیام ویک سامانی به زندگیم بدم واسم دعا کنید خیلی رنج کشیدم وکسی ندید وخواهشی هم که ازتون دارم اینه بچه ها اگه کسی رو دوست دارین ویک عاشق واقعی هستین ومیدونین چی میخواین با جدیت جلو برین و کارو یسره کنین واگر هم میدونین دو دل هستین ونمیتونین طرف مقابل رو بفهمین یا درک کنین هم از اون رابطه بکشین بیرون حتی اونی که بازی در میاره و تا اسم خواستگاری میاد پا پس میکشه برای همیشه فراموش کنین موتوری که ریپ میزنه شما رو به مقصد نمیرسونه با تعمیرش هم چیزی تغییر نمیکنه.وسلام دوستار عاشقای ناب وپاک قلبی که واسه عشقش میتپه

  92. سلام من چیکار کنم من سال ۹۲ با کسی دوست هستم خیلی کلاس می گذاشت خانواده اش اول بیکار بود اما بعد از تمام شدن سربازی سال ۹۶ استخدام شد اما الان بدتر شده تاقچه بالا می گذار من دل نمی کنم اون من براش مهم نیست من خودم سرکارم اما می گه دکتر نیستی خوشگل نیستی درصورتی قیافم خوب من نمی دونم چطور ولش کنم اون می خواهد من فقط باشم همین دیگه فردا روزگار نخواستم نباشم

  93. به اسم این که پسرا احساس ندارن شما دخترا هر کاری میکنید…موجودات بیرحم…من یک دو ماه از شدت غصه هر ثانیه داشتم سکته میکردم، شما باورتون نمیشه اما قلبم همیشه تیر میکشید و میسوخت. تازشم بدترین جای پسر بودن میدونی چیه، غصه خودت یه طرف بیشتر داری واسه طرفت میسوزی که الان حالش بده…از این که اون بیقراره میخوای سکته بکنی…میفهمین سه ماه افسردگی حاد یعنی چی؟ میفهمین؟ پسر نسبت به دختر احساس مسئولیت شدیدی میکنه…پسرا خیلی خیلی احساسی ترن و خیلی بیشتر نابود میشن..فقط بغضشون نمیترکه همین…

  94. دنیا به همچین آدم هایی شاکی و غصه داری نیاز نداره .دنیا اونقدر کوتاه که همه لحظه هاش رو زندگی کنی باز ممکنه نرسید یادتون نره این دنیا ی سفر محل اقامت دائمی نیست هر چی ناراحتی دارید بالاخره تموم میشه ولی لحظه ها برنمیگرده.خدا به آفرینش شما امید داره و مطمئنم غصه خوردن توی دنیا هدف آفرینش نیست.

  95. واسه من درک خیلی چیزها سخته
    اون همیشه میگفت پیشم میمونه
    میشم پای همه چی وایمسه و این رابطه رو حفظ میکنیم
    میگفت ناراحت نباش گریه نکن..
    ولی به خاطر اینکه روم نشد تو جمع ببوسمش جلوم اینکار. .
    رفت
    برگشت
    ولی اینباره
    رفت که رفت
    قرار من این بود تکیه گاه بتونم
    نه
    موضوع گریه‌هایه هر شب
    بخاطر بدن لعنتی ولم کرد

  96. سلام علیکم…
    من دلم پی دل یک دختری شد تو دانشگاه مون بود که قلبمو به شدت فشار میاورد وخواب خوراک از من گرفته بود چون خودم تو شرایطی نمیدم که بخوام ابراز علاقه کنم خداییش روشو نداشتم خوب میگفتم چی اینقدر اذیت شدم برای ندیدنش رشته درسیمو عوض کردم ولی باز هم امان از این دل آخ خدا حتی بخاطرش اشک ریختم یادم میاد اشکم دوباره درمیاد یه مدت سعی کردم فراموش کنم ولی چون دله لامصب افسار نداره ادم به باد فنا میده هر بار میدیدمش لامصب نمیدونم چی بود ولی بد داغونم میکرد به جای اینکه رک پوست کنده حرفمو بزنم کاری کردم بدترین کار ممکن که وجود داشت که بخوام خلاصه بگم مزاحمت بود تا ابراز علاقه آزار بود تا دوست داشتن… الان یک سال میگذره اون درسشو تموم کرد رفته پی زندگیش ولی من به یک پختگی رسوند کاری کرد این یک سال ده سال برام بگذره الان اون حس شیرین عشق و خنده های قشنگش برام چیزی جز خاطره نیست ولی هربار یادم میاد یه چیزی به خودم میگم دیروز دوباره دیدمش از چهارصد متری شناختمش دوباره اون ضربان قلب شروع شد ولی خوب زندگی همینه قرار نیست همه به خواسته شون برسن الان که فکر میکنم ای کاش تو این شرایطی الان بودم میدیمش، قطعا شرایط فرق داشت
    الان داشتم سرچ میکردم در مورد فراموشی دیدن چه قدر اوضاع خرابه. میخوام تجربیاتی بدست اوردم به شما بگم اینه که اول نحوه برخوردتون با طرف مورد نظر جوری باشه که نسبت به تو به شناخت برسه بعد تو ابراز علاقه کنی دوم سعی کنی که باهات ارتباط بگیره نه تو با او چون پس میزنه و برداشت بد میکنه سوم هیچوقت سعی نکنی ارتباط جز ارتباط فیزیکی برخوردی بگیری چون فضای مجازی به شدت بدون لحنه که اگه شناختی هم ازت نداشته باشه به شدت واکنش بد نشون میده چهارم اگه مردی سعی نکن ابراز علاقه احساسی باشه چون عموما جا افتاده دروغه واگه ندونی مثل من به فنا میری پنجم اگه قصدت ازدواجه دختر یه مرد میخواد یه پشتوانه که بهت تکیه کنه پس خودتو نباید لوس کنی مگرنه قطعا به فنا میری شیشم تو دایرکت دختر مردم نرید 😂 که نابود میشی هفتم تو دنیا حتما باید جنس مخالفتون بشناسی حتی مثل من بچه مذهبی باشی چون عدم شناخت تو باعث میشه ندونی چجوری برخورد کنی با همسرت حتی خواهر یا مادرت چون به شدت نحوه ساختار دیدگاه ذهنیشون با ما فرق داره اصلا تو یک جهان دیگه ان باید دنیاشون بشناسی که بخواهی دنیاشو بسازی…
    و بگم طرف مقابل بدون این شرایطی گفتم باهات ارتباط گرفت اگه واقعا دوسش داری باید تغییرش بدی که خیلی ساده ست و آنرمال و اگه دوسش نداری یک عشق الکی بود با احترام توضیح قطع ارتباط کنید تا یک زندگی تلخ نسازین…
    هانی دلم اگه میشد بهش یک چیز بگم میخوام بگم حلالم کن هیچ چیز منظوری نداشتم فقط راه رسم زندگی نمیدونستم همیشه سالم باشی موفق❤

  97. من یه پسرم و حدود ۴ ماه با ی دختر بودم تو یه کافه اشنا شدیم..خیلی وابستشم انقد ک ی ماهه کات کردیم ولی تو فکرشم بدجور اونم تو فکرمه میدونم خبراش بهم میرسه ولی نمیدونم چرا نمیخواد منو ببینه اولین و اخرین دختری بود ک باهاش دوست بودم😓😞راهنماییی کنید اصلا نمیتونم وسایلشو بندازم دو نمیتونم….اینستاگرامشو چک میکنم همیشه …راهنمایی کنید 😓

  98. اهای دختراشماهای که بعضیاتون به پسرایامردامیگین لاشی یاعوضی اینوبدونین که مردایکبارفقط عاشق میشن ووقتی میبینن اون یکباربهشون دروغ گفته میشه بهشون خیانت میشه تبدیل میشن به یه گرگ یه کسی که باتموم احساساتش بازی شده

  99. ادم اشرف مخلوقاته همونجوری میتونه خاطراتوخلق کنه همونجورم میتونه پاکشون کنه وبسوزنتشون!حرفای دهن اینواون رو یه کلاغ چهل کلاغ نکنین که خاطرات اذیت،نمیشه فراموش کرد،نمیشه،نمیشه،نمیشه؟!
    روی این کره خاکی غیرممکن غیرممکنه!
    من کسی جداازاین ماجراهاوداستاناباشم!یک نفرو۵سال عاشقانه عاشقش بودم ولی یه روز اومدتوروم گفت رل زدم!!!یک روز باماشین داشتم میرفتم بیرون سریا چهارراه پشت چراغ قرمزایستاده بودم.کاره خداشیشه رودادم پایین همینجوری سرموبرگردوندم.یه پژو۴۰۵بغلم وایستاده بود همینجوری چشمم افتادتوش که یکدفعه دیدم همونی ۵سال عاشقش بودموواونم ادای عاشقاروبرام درمیاورددیدم نشسته توماشین بغل دست یه پسر.پیاده شدم رفت پایین گازشوگرفتن دررفتن.بعدازکلی تعقیبوگریزیا جایی پیچیدم جلوشون رفتم جلوماشینی که اون سوارش بود بهش گفتم بیاپایین اومدپایین اون پسره اومدپایین گفت هوووو بهش گفتم بشین توماشین توکاری که بهت مربوط نیست دخالت نکن بشین توماشین تانزدم قیافتوبهم نریختم.خلاصه نشیت توماشینو منم جلودختره وایستاده بودم بهش گفتم این پسرا کیه سرشوانداخت پایین گفت دوست پسرمه یه نگاتوچشاش کردم بهش گفتم مزاحمت شدیاخودت بهش پادادی؟؟زدزیرگریه گفت خودم!دوباره یا نگاتوچشاش کردم،بهش گفتم بروبشین توماشین.منم رفتم سوارماشین شدم راه افتادم.خداشاهده داشتم ازتوایینه نگاش میکردم نرفت توماشین بشینه وایستاده بودگریه میکرد.فرداش زنگ زدگفت غلط کردموفلان خوردموحالادیگه بقیشونگیم بهتره منم گفتم اره غلط بزرگیم کردی اسمشم سحربود بهش گفتم بروبروسحرجان تودوس داری باهمه بپری خوب باشه بروبپر.پی وی تلگرامش ایدیشوگذاشته بودتک پربهش گفتم ادعای تک پراروداری ولی تک تک باهمه میپری!خخخ،بهش گفتم خوشحال شدم بروبه سلامت خداپشتوپناهت یاحق.دقیقایادم نیست ولی اگراشتباه نکنم تویکهفته۵۴۳میسکال داشتم ازش که بیخیال نمیشد.پیام میدادلعنتی من عاشقتم چرانمیفهمی؟!منم فقط یه جواب به پیامش دادم گفتم توعاشقی؟؟عاشقابه عشقشون خیانت میکنن؟؟!یاحق.خطاموسوزوندم وهیچ وقت حسرت عمرازدست رفتمونخوردم چون زندگی هنوزادامه داره.ویه قانونیم تواین دنیابرپاس که میگه ازهردست بدی ازهمون دستم میگیری.منم یکهفته بعدش رل زدم ونمیدونم ازکجاخبربه اون رسید.مادرش زنگ بهم که بلندشوبیابیمارستان.اینقدی عاشقش بودم که خانواده هامون باهم حرف زده بودن دراین حد!!رفتم بیمارستان دیدم خودکشی کرده.رگشوزده بودویه وضعی اصلا.بعدبدیشم این بودکه نمیذاشت که بخیه هاخوب بشه باناخن گیربخیه هاروبازمیکرد.نمیدونم فازش چی بوددقیقا میگفت من عاشقتم بهش میگفتم اگرعاشقی اگرعاشق بودی پس چراخیانت کردی؟!تافرداش پیشش بودم صبح فرداش اون خواب بودروی یه کاغذبراش نوشتم عاشقاخیانت نمیکنن!!!عاشقامرامومعرفت حالیشونه!یجوری بروکه دیگه نباشی توزندگیم دیگه نبینمت سرراهم توخیابون.یاحق.وشبش خبربهم رسیده که قرص نمیدونم چی خورده وتموم کرده

  100. بعد دوسال خودم عشقمو پس زدم اون دوسم نداشت من عاشقش بودم تنهام گذاشت رفت ….هنوز حسرت دوباره دیدنشو دارم چجوری فراموشش کنم فقط باید توکل به خدا کرد ….فقط خدا ..
    خیلی اذیتم کرد دروغ گفت بهم …نفرینش نمیکنم ..چون عاشقشم ولی میسپارمش به خدا …

  101. من واقعا عاشق یه نفر شدم ولی اون می گفت فقط باهم دوست باشیم.الا هرروز میبینمش ولی اون انگار نه انگار من تصمیم گرفتم ولش کنم به خاطر همین رفته با یکی از دوستام دوست شده خیلی هم خوشحاله باش.نمیدونم به خاطر اینکه لج منو در بیاره این کارو کرده یا نه…؟
    به نظرتون برم باهاش حرف بزنم یا نه ؟؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن